وبلاگ اردوگاه تکریت11 * * * PRISONER OF WAR IN IRAQ-COMP 11-TAKRIT

 

ای مسلمانان ندای مسلمین را بشنوید

بانگ هل من ناصر مستضعفین را بشنوید

مردم غزه به خاک و خون خود آغشته اند

آه مظلومیت اسلام و دین را بشنوید

موقع افطار آتش شد غذای کودکان

زیر آوار ستم صوت حزین را بشنوید

هم نوا گردیم با مستضعفان در روز قدس

در چنین روزی صدای مومنین را بشنوید

امت اسلام در این روز با هم یک صدا

این شعار مرگ بر مستکبرین را بشنوید

مردم رزمنده و آگاه این دشت کوار

روز قدس آیید تا هل من معین را بشنوید

عبدالحمید روحانی

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مرداد 1393ساعت 14:1  توسط مدیروبلاگ  | 

 
 
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مرداد 1393ساعت 13:52  توسط مدیروبلاگ  | 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مرداد 1393ساعت 13:51  توسط مدیروبلاگ  | 

 

تو ای خلوت وحی پیغمبران
 
تو ای شاهد سعی دین گستران

تو ای نازنین قدس  خونین ما
 
تو ای قبله اول دین ما

تو ای  جلوه گاه عروج نبی
 
تو ای پای در بند قوم شقی

تو ای شوکت یادگاران دور
 
تو ای چلچراغ شبستان نور

تو ای مانده در غربتی جانگداز
 
تو ای مسجدُ اَلاقدس سرفراز

ترا اهرمن های خونخوار و دون
 
ربوده ز ما با فریب و فسون

ترا بی خدایان دزد و دغل
 
غنیمت گرفتند با بس حیَل

ترا دست صهیونیان پَلید
 
به زنجیر و بند اسارت کشید

تو مظلوم دام  جفا پیشه ها
 
تو در محبس تلخ بی ریشه ها

تو در قیل و قال دروغ جُهود
 
تو در ماتم و داغ بود و نبود

تو در کین صهیونیان شعله ور
 
تو در  مَسلَخ ِ دشمنان بشر

تو در شیون از داغ  مردان مرد
 
تو در تاب و تب از لهیب نبرد

تو زخمی ز تیغ ستمکاره ها
 
تو نالان ز اندوه بیچاره ها

تو در آرزوی رهایی ز بند

و ما با رهایی تو سربلند

رهایی تو قوّت دین ماست
 
رهایی تو حکم آیین ماست

رهایی تو بگسلد بندها
 
شود موسم خوب پیوندها

به یادت تپد قلب تبدار ما

به عشق ات زند نبض بیدار ما

به جان شریف ات رهایت کنیم
 
به لطف خدا جان فدایت کنیم

چنان دشمن ات را بکوبیم پوز
 
که  یکریز جانش در اُفتد به سوز

به دزدان صهیونی بی حیا
 
زنیم دشنه ها دشنه ها دشنه ها

رهایی ات ای بیتُ اَلاقدس کنون
 
کُند تخت صهیونیان واژگون

«سیاوش امیری»

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مرداد 1393ساعت 13:16  توسط مدیروبلاگ  | 

خبرگزاری مهر نوشت: روز قدس نشان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهنده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ صف‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بندى حق و باطل، صف‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بندى عدل در مقابل ظلم است. روز قدس فقط روز فلسطين نيست، روز امت اسلامى است. روز فرياد رساى مسلمانان عليه سرطان كشنده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ صهيونيسم است كه به وسيله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دست متجاوز اشغالگران، مداخله كنندگان، قدرتهاى استكبارى به جان امت اسلامى افتاده است

روز قدس نماد صف‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بندی حق در مقابل باطل

چقدر سعى كرده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند در طول اين سالها كه روز قدس را كه نماد صف‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بندى حق در مقابل باطل است، تضعيف كنند. روز قدس نشان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهنده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌صف‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بندى حق و باطل، صف‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ بندى عدل در مقابل ظلم است. روز قدس فقط روز فلسطين نيست؛ روز امت اسلامى است. روز فرياد رساى مسلمانان عليه سرطان كشنده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ صهيونيسم است كه به وسيله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دست متجاوز اشغالگران، مداخله كنندگان، قدرتهاى استكبارى به جان امت اسلامى افتاده است. روز قدس چيز كوچكى نيست. روز قدس يك روز جهانى است. يك پيام جهانى هم دارد. نشان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ دهنده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ اين است كه امت اسلامى اولاً زير بار ظلم نمی رود، ولو اين ظلم از پشتيبانى بزرگترين و قدرتمندترين دولتهاى عالم برخوردار باشد. چقدر سعى كردند روز قدس را تضعيف كنند و امسال بيش از هميشه تلاش كردند؛ اما روز قدس در ايران اسلامى، در تهرانِ باعظمت به همه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ دنيا نشان داد كه عقربه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ انقلاب و ملت ايران به كدام سمت و كدام جهت است؛ نشان داد كه اراده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ملت ايران چيست؛ نشان داد كه ترفندها و حقه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها و پول خرج‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ كردنها و خباثتهاى سياسى آنها بر روحيه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ملت ايران اثرى ندارد.

متوقف كننده حذف فلسطين از نقشه‌ جغرافیای جهانى

روز قدس، يک روزِ به معناى حقيقى كلمه، بين‌المللىِ اسلامى است؛ روزى است كه ملت ايران ميتواند با كمك ملتهاى مشتاق ديگر، كه امروز خوشبختانه تعدادشان هم متعدد و زياد شده، يك حرف حقى را فرياد كند كه براى پنهان كردن آن حرف حق و خاموش كردن آن فرياد، شصت سال است كه دستگاه استكبار دارد سرمايه‌گذارى مي كند - البته حداقل شصت سال است، يعنى از زمان تشكيل دولت غاصب؛ والا از مقدماتش شايد صد سال هم بيشتر است - شصت سال است كه دارند سعى ميكنند فلسطين را از نقشه‌جغرافياى جهانى حذف كنند. البته تا حدود زيادى هم موفق شده بودند. انقلاب اسلامى زد توى دهن اينها. ايجاد نظام جمهورى اسلامى و اعلان روز قدس و تبديل سفارت رژيم غاصب به سفارت فلسطين در تهران، حركت هشدار دهنده و متوقف كننده و مهاجمى بود كه در مقابل اين نقشه‌استكبارى ايستاد. امروز خوشبختانه اين حركت، روزبه‌روز توسعه پيدا كرده.

روز قدس مخصوص ايران نيست روز دنياى اسلام است و لذا در همه دنياى اسلام، مسلمانان حضور خود را براى دفاع از برادران فلسطينى خود نشان دادند. مسلمانان در اين روز اراده عمومى خود را براى مقابله با ترفندهاى امريكا و اسرائيل در فلسطين مظلوم و خونين بروز دادند؛ اما ملت ما در اين زمينه پيشتاز بوده است و امسال به شكل نمايانى اين پيشتازى و عظمتِ اراده ملى را در ايران نشان داد.

روز خنثی كردن توطئه فراموشی مسأله فلسطين

روز قدس، از روزهاى بسيار مهم و تعيين كننده است. سالهاى متمادى است كه سعى مى‌شود مسأله قدس فراموش شود. روز قدس، درست تيرى است به قلب اين توطئه؛ حركتى است براى خنثى كردن اين توطئه خباثت‌ آميزى كه استكبار و صهيونيسم و طرفداران و همكارانشان دست به يكى كرده‌اند تا به‌ كلى مسأله فلسطين را به دست فراموشى بسپارند. روز قدس را بزرگ بداريد. اين روز، مخصوص ملت ايران هم نيست؛ در خيلى از نقاط عالم، مردم مؤمن و پرشور، با محدوديت هايى كه در كشورهاى خود دارند - چون حكومتها خيلى جاها اجازه نمى‌دهند - روز قدس را گرامى مى‌دارند - به هر حال جمعيت هايى كه مى ‌توانند اين كار را مى‌كنند - انشاءالله اميدواريم امسال هم در مقابل توطئه‌ هاى ناجوانمردانه ‌اى كه عليه ملت فلسطين شده است، روز قدس بتواند مشت محكمى به دهان دشمنان ملت فلسطين و دشمنان دنياى اسلام بزند.

امام نگذاشت نام فلسطين را به دست فراموشى بسپارند

امروز ملت ايران كارى كه مى‌ تواند بكند - كه از همه كارها هم مهمتر است، تظاهرات - مثل همين تظاهرات امروز - است. اين كار بسيار مهمى است. از هدفهاى اينها اين است كه نام فلسطين را به دست فراموشى بسپارند. كارى كنند كه اصلاً فراموش شود كه چنين چيزى وجود داشت؛ اما شما نمى‌ گذاريد؛ روز قدس نمى‌ گذارد؛ امام بزرگوار ما با تدبير خودش نگذاشت. اين كار بزرگى بود.

روز قدس يكى از برجسته‌‌‌‌‌ترين يادگارهاى امام عزيز ماست

نشانه‌‌‌‌‌ دلبستگى انقلاب و دلبستگى ملت ما به ماجراى قدس شريف و ماجراى فلسطين است. به بركت روز قدس، اين نام را ما توانستيم هر سال در دنيا زنده نگه داريم. خيلى از حكومتها و خيلى از سياستها می خواستند، مايل بودند، تلاش كردند، پول خرج كردند كه مسئله‌‌‌‌‌ فلسطين فراموش شود. اگر تلاش جمهورى اسلامى نبود، اگر ايستادگى جمهورى اسلامى با تمام قوا در مقابله‌‌‌‌‌ اين سياست خباثت‌‌‌‌‌ آلود نبود، بعيد نبود كه بتوانند مسئله‌‌‌‌‌ فلسطين را بتدريج به زاويه بكشانند؛ اصلاً فراموش كنند. الان هم خود دستگاه استكبار و خود صهيونيستهاى خبيث معترفند، معتقدند و ناراحتند از اينكه جمهورى اسلامى پرچم فلسطين را برافراشته است و نمی گذارد كه با سازشكارى هائى كه ميخواهند انجام بدهند، مسأله‌‌‌‌‌ فلسطين را از دور خارج كنند. روز قدس، روز زنده كردن اين ياد و اين نام است. امسال هم به توفيق الهى، به هدايت الهى، ملت عظيم ما در تهران و در همه‌‌‌‌‌ شهرستانها روز قدس را گرامى خواهند داشت، راهپيمائى خواهند كرد. در كشورهاى ديگر هم بسيارى از مسلمانان در روز قدس از ملت ايران تبعيت می كنند.

مردم فلسطين احساس مى‌كنند كه ملتها پشت سرشان هستند

اين تظاهراتى كه اين روزها در دنياى اسلام اتّفاق افتاد خيلى با ارزش بود. اين حركتى كه امروز شما مى‌خواهيد بكنيد و تا ميدان فلسطين و مقابل سفارت فلسطين راهپيمايى كنيد، بسيار كار با ارزشى است. اينها خيلى ارزش دارد؛ اينها خبرش منعكس مى‌شود و مردم مظلوم فلسطين احساس مى‌كنند كه ملتها پشت سرشان هستند. البته ملت ما بحمدالله در اين زمينه‌ها هيچ وقت كم نگذاشته است؛ هر وقت كه براى اين قضيه فرا خوانده شده، حضور پيدا كرده و اعلام موضع كرده است. و بالاخره مجامع جهانى و سازمان ملل بايد فعال شوند. اين مجامع حقوق بشر كه هميشه يا غالباً در خدمت هدفهاى استكبارى‌اند، ولو يكبار هم شده، برخلاف خواسته دستگاههاى استكبارى، به نفع ملتها وارد شوند؛ افكار عمومى را در دنيا به خودشان متوجه كنند، ظالم و متجاوز را محكوم و ملت مظلوم فلسطين را تأييد كنند. اگر اين فشارها انجام گيرد، طرح ايران در مورد فلسطين عملى خواهد بود و متجاوز مجبور خواهد شد. اگر دولتهاى عربى، دولتهاى اسلامى، ملتهاى مسلمان و مجامع جهانى، همه در اين راه فعال شوند، آن كار، عملى است. هر كس كه در اين زمينه كوتاهى كند، مسلّماً در نظر ملتها، در نظر تاريخ و بالاتر از همه در پيشگاه خداوند متعال مؤاخذ و مسئول است. همه وظيفه داريم.

جمعه‌ آخر ماه رمضان كه جمعه‌ آينده است، به عنوان روز جهانى قدس از سوى امام امت و جمهورى اسلامى از سال‌ها پيش شناخته شده و مطرح شده و در دنياى اسلام در ميان ملت‌ها البته، اين روز جا افتاده است. و بهانه‌اى است و فرصتى است براى روح‌هاى علاقمند به مسأله‌ فلسطين و دل‌هاى پرشور جوانان و قشرهايى از ملت‌هاى مسلمان، كه در مثل چنان روزى در جمعه‌ آخر ماه رمضان، از مردم فلسطين حمايت كنند و دفاع كنند. و به‌خصوص در اين دو ماه رمضان اخير - امسال و سال گذشته - چون در داخل اراضى اشغالى، ملت فلسطين خودشان بدون چشم‌داشت به دولت‌ها و حكومت‌ها قيام كرده‌اند، اين حمايت يك معناى ديگرى پيدا مى‌كند و شور و حال بيشترى براى ملت‌ها دارد.

ان‌شاءالله حق خودشان را به دست آورند

لكن ازباب اينكه مسأله قدس مهم است و ازاين باب كه امروز متأسفانه صهيونيستها در وارد آوردن فشار مضاعف به فلسطينی ها حمايت مى‌شوند و با توجه به اينکه بسيارى از كسانى كه شعار فلسطين را مى‌دادند، در بين راه، اين ملت مظلوم را واگذاشتند و امروز، مبارزين فلسطينى و ملت مظلوم فلسطين، نياز به حمايت جهانى و دلگرمى از سوى برادران مسلمان خودشان دارند، من به مردم عزيزمان و همين‌طور به همه ملتهاى مسلمان توصيه مى‌كنم كه ان‌شاءالله اين روز را از گذشته گرمتر و پرشورتر برگزاركنند. اين، به مبارزه و اصلاح امور فلسطينی ها كمك خواهد كرد. اصلاح امور فلسطيني‌ها به اين است كه ان‌شاءالله مردم فلسطين - كه صاحبان خانه‌شان هستند - حق خودشان را به دست آورند.

اقليتها هم روز قدس را گرامى داشتند

در كشورهاى مسلمان هر جا به آحاد مردم اجازه داده شد كه بتوانند نيت و اراده‌ خود را در روز قدس نشان دهند، مجموعه هائى از مردم آمدند و نشان دادند كه نسبت به مسئله‌ قدس چه احساساتى دارند. حتى مسلمانانى كه در اروپا زندگى می كردند، اقليتهائى كه زير فشارهاى عصبيت دولتها و مؤسسات اروپائى قرار دارند، آنها هم روز قدس را گرامى داشتند. اين نشانه‌ اين است كه مسئله‌ فلسطين على‌رغم آنچه كه غاصبان فلسطين و حاميان آنها مي خواستند، روز به روز در دنياى اسلام زنده تر مي شود.

روز دميدن خون در رگهای امت اسلامی

روز قدس، اين حركتى كه امام بزرگوار ما آن را آغاز كردند و بحمدالله روزبه‌ روز بهتر و سال‌ به ‌سال گرمتر اين حركت ادامه دارد، يك حركت بسيار عميق و پرمعنائى است؛ اين فقط يك راهپيمائى نيست؛ خونى است كه در اين روز در رگهاى امت اسلامى مي دود؛ على‌رغم كسانى كه ميخواهند مسئله‌ فلسطين و ملت فلسطين به دست فراموشى سپرده شود، اين مسئله را روز به‌ روز زنده‌تر مي كند؛ و همين جور خواهد بود. وظائف سنگينى بر دوش مسئولان كشورهاى اسلامى است كه اميدواريم خداوند همه را هدايت كند به آنچه كه وظيفه‌ آنهاست و كمك كند كه بتوانند اين وظائف را انجام بدهند.

عقب نشینی صهیونیستها در صورت برگزاری درست مراسم روز قدس

اگر ان‌شاءالله دنياى اسلام روز قدس را به معناى درست كلمه گرامى بدارد و براى فرياد كشيدن بر سرصهيونيستهاى غاصب، مغتنم بشمارد، به ميزان زيادى دشمن را شكست خواهد داد وبه عقب نشينى وادار خواهد كرد. شما ملت ايران، انشاءالله با حضور خود نشان خواهيد داد كه استفاده از روز قدس و فرصت اعلام موضع درقضيه فلسطين، يعنى چه؟ دولت وملت ايران، بحمدالله در اين زمينه خوب عمل كردند. مظلومين فلسطينى فهميدند كه كسانى در اطراف دنيا هستند كه نسبت به قضيه آنها حساسند. بايد اين حساسيت ثابت شود. بايد فشار روى اسرائيل بيشتر شود. بايد فلسطينی ها، خودشان مسئوليت زنده‌ كردن مسأله فلسطين را جدا برعهده گيرند و مجاهدت كنند.
 
روزی كه ملت‌هاى مسلمان حرفشان را در دنيا مطرح مى‌كنند

روز قدس، روزِ آزمايش بزرگ ملت‌هاى مسلمان است؛ روز قدس، آن روزى است كه ملت‌هاى مسلمان بى‌واسطه‌ مقامات رسمى حرفشان را در دنيا مطرح مى‌كنند. امسال هم روز قدس اهميت مضاعفى دارد؛ هم به خاطر حادثه‌غزه هم به‌خاطر توطئه ای كه بعد از شكست غزه و براى جبران آن شكست، از سوى آمريكايى ‌ها و صهيونیستها و بعضى از هم‌ پيمانانشان در جريان است؛ يعنى عادى‌سازى رابطه‌ زشت با رژيم صهيونيستى در ميان برخى از دولت‌هاى اسلامى و برخى از دولت‌هاى منطقه، كه نبايد زير بار بروند. دولت‌هاى اسلامى با بهانه‌هاى مختلف و براى خاطر شاد كردن دل امريكا، نبايد ارتباطشان را با اين رژيم غدارِ ستمگر غاصب ـ كه خطرى براى همه منطقه و همه‌ ملتها و دولتهاست ـ عادى كنند؛ نبايد به‌خاطر امريكا، روى خوش به اين رژيم نشان بدهند كه اين كار زشتى است. دليل زشت بودن اين كار هم اين است كه آن كسانى‌كه مرتكب اين عادى‌ سازى مى‌ شوند، لااقل در اوايل كار، آن را پنهان نگه مى‌دارند؛ لذا كار زشتى است كه پنهانش مى‌كنند. كار زشت را نبايد انجام داد، نه اينکه پنهان كرد.

روز سرمشق شدن ملت ایران برای سایر ملتها

مردم ايران به عنوان متوليان روز قدس، بايد كارى كنند كه براى ديگر ملتها سرمشق شود؛ چون هر سال ملتهاى ديگر در گوشه و كنار، آفریقا حتى در خود اروپا و جاهاى ديگر، به تبع شما روز قدس را گرامى مى‌ دارند. شما بايد روزبه‌ روز اين پرچم را سرافرازتر و اين كانون درخشندگى و نور را درخشانتر كنيد، تا عده بيشترى بتوانند استفاده كنند.

روز حفظ امنيت كشور، ملت و دستاوردهای انقلاب

روز قدس پشتوانه‌ امنيت كشور ما هم هست. اين را همه‌ آحاد مردم عزيز ما بدانند؛ هر يك نفرى كه روز قدس توى خيابان مى‌آيد، به سهم خود دارد به امنيت كشور و امنيت ملت و حفظ دستاوردهاى انقلابش كمك می كند. روز قدس روز بزرگى است، روز مهمى است. ان‌شاءالله امسال، هم در كشور ما و هم در كشورهاى اسلامى ديگر، اين روز، باعظمت‌تر از هميشه برگزار خواهد شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مرداد 1393ساعت 13:12  توسط مدیروبلاگ  | 



                             
وین همه مهراست از او یادگار

غصه ها رفتند و افسانه شدند
                             
ناله ها فریاد مستانه شدند

دردهه فجرامتش پیروزشد
                             
ماه بهمن ماه جان افروزشد

فجرگویی نوبهارزندگی
                             
چون چراغی در ره سازندگی

ماهمه دلداده ی رهبرشدیم
                             
تا ابد او یار و ما یاورشدیم

گفته بودم قصه دارم با شما
                             
قصه ای از ماه بهمن بچه ها

آنچه بشنیدید برآیندگان
                             
بازگویید تا بماند همچنان

از نهضت قاطعانه ی روح الله
                             
شد دست ستمگران ز ایران کوتاه

با دست تهی و این همه پیروزی
                             
لا حول و لا قوت الا بالله


فردا منتظرتون هستیم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392ساعت 21:50  توسط مدیروبلاگ  | 


به دنبال گسترش قیام مردمی، امام قدس سره در پیامی عزم خود را مبنی بر بازگشت به ایران اعلام می دارد. بختیار که با حمایت امریکا و به عنوان یک چهره ی ملی قصد مهار انقلاب و خاموش کردن شعله های قیام را دارد، خود را در این امر ناتوان می یابد و می کوشد که با قانونی جلوه دادن دولت خود، قیام مردم را سرکوب نماید. مخالفت خود را با بازگشت امام قدس سره اعلام، و دستور بسته شدن فرودگاه های کشور را می دهد. در پی انتشار این دستور مردم خشمگین، به خیابان ها ریخته  و با تحصن و شعارهای کوبنده دولت بختیار را مخاطب قرار می دهند.

 

پس از پانزده سال دوری از وطن درمیان استقبال پرشور مردم قدم به خاک این سرزمین گذاشت ، پانزده سالی که به خاطر خروشیدن بر استبداد و طاغوت و به خاطر بر زبان جاری کردن حقیقت به عراق ، ترکیه و  فرانسه تبعید شد .

پس از یکصد و هفده روز توقف امام خمینی (ره) در نوفل لوشاتو، امام خمینی (ره) ساعت سه و سی دقیقه به وقت تهران به سوی تهران حرکت کردند .

حاشیه های روزی که امام آمد . . .

حضرت امام به هنگام خروج از فرانسه با ارسال پیامی خطاب به مردم فرانسه، ضمن اظهار تشکر از آنها خداحافظی کردند.

ایشان پس از اقامه نماز در کف هواپیما، روی دو پتو با آرامش خوابیدند ، این در حالی بود که همه علاقمندان، دوستداران و نزدیکان ایشان، نگران انجام این پرواز بودند. خطر انهدام هواپیما و یا ربودن آن در آسمان چیزی بود که همه را تا لحظه فرود آن در فرودگاه تهران، نگران ساخته بود.

در هواپیما دویست نفر امام را همراهی می کردند که پنجاه تن  از آنان همراهان و هواداران و نزدیکان امام خمینی و ۱۵۰ نفر دیگر از خبرنگاران بودند .

راس ساعت نه و سی و هفت دقیقه و سی ثانیه امام در میان حلقه گروه منتخب استقبال کنندگان از پله های هواپیما فرود آمدند .

خمینی ای امام  . . .

با ورود حضرت امام به سالن فرودگاه، فریاد «الله اکبر» سالن فرودگاه را به لرزه در آورد. استقبال کنندگان  با خواندن سرود «خمینی ای امام»، اشک‌های مشتاقان را بر گونه‌هایشان جاری کردند.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1392ساعت 10:26  توسط مدیروبلاگ  | 





























+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1392ساعت 10:12  توسط مدیروبلاگ  | 



صداي پاي عيد مي آيد

عيد قربان عيد پاک ترين عيدها است

عيد سر سپردگي و بندگي است.

 عيد بر آمدن انساني نو از خاکسترهاي خويشتن خويش است.

 عيد قربان عيد نزديک شدن دلهايي است که به قرب الهي رسيده اند.

 عيد قربان عيد بر آمدن روزي نو و انساني نو است




عیدقربان عید پاک ترين عيدها است عيد سر سپردگي و بندگي است. عيد بر آمدن انساني نو از خاکسترهاي خويشتن خويش است. عيد قربان عيد نزديک شدن دلهايي است که به قرب الهي رسيده اند. عيد قربان عيد بر آمدن روزي نو و انساني نو است.


 آسمان تيره و مه‌آلود بود. بوي خاك نم‌آلود همه جا را برداشته بود. اسماعيل(ع) آرام، قدم برمي‌داشت. ابراهيم(ع) هم از پي او مي‌رفت. امّا گام‌هايش كمي مي‌لرزيد. بغض تلخي راه گلويش را بسته بود. سر بلند كرد و به آسمان چشم دوخت. زير لب ذكر مي‌گفت قدري آرام‌تر شد. اما هنوز آشفته و پريشان بود. اسماعيل(ع) ناگهان به عقب برگشت و به روي پدر لبخند گرمي زد.

وقتي رسيدند، اسماعيل(ع) به سرعت همان جا نشست و سرش را پايين گرفت: « پدر جان! درنگ نكن قبل از اين كه نگاهت در چشمانم بيفتد، تيغ را بكش». ابراهيم (ع) دسته تيغ را لمس كرد. دوباره گفت: «پدرجان، شك نكن. اين فرمان الهي است. جاي فكر و درنگ ندارد!» ابراهيم (ع) چندين بار تيغه‌ي نقره‌اي و تيز را بر گردن اسماعيل(ع) گذاشت. اما تيغ، كوچكترين خراشي بر گردن اسماعيل(ع) وارد نكرد.
ابراهيم(ع) سربلند كرد و به آسمان نگاه كرد. نور زيبا و درخشاني از گوشه‌اي از آسمان مي‌تابيد. ناگهان صداي فرشته وحي، در فضا پيچيد؛ «اي ابراهيم؛ بشارت بر تو كه قرباني‌ات پذيرفته شد و از آزمون الهي سربلند و پيروز بيرون آمدي حال مي‌تواني به جاي فرزندت، گوسفند را در راه خدا قرباني كني...» ابراهيم(ع) كه بارها در كوره‌ي آزمون‌هاي مختلفي گداخته شده بود، اين بار از سخت‌ترين آزمايش الهي پيروز بيرون آمده بود. وجود ابراهيم(ع) قبل از آن كه لبريز از عشق به اسماعيل(ع) باشد، سرشار از مهر و عشق و دلدادگي به خدا شده بود. و اين رمز رسيدن به مقام «خليل‌اللهي»1 حضرت ابراهيم(ع) بود.


روز قرباني كردن هواهاي نفساني در قربانگاه عشق بر عاشقان مباركباد


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1392ساعت 21:29  توسط مدیروبلاگ  | 


خورشید سپهر عدل و داد است جواد

سر لوحه دفتر رشاد است جواد

در جود و سخا کسی به پایش نرسد

چون مظهر جود حق جواد است، جواد




امام جواد(ع) بر منبر رسول الله(ص) رفت و فرمود: «من محمدبن علی الجواد هستم. من نسب های همه مردم را می دانم، چه مردمی که به دنیا آمده اند و چه مردمی که به دنیا نیامده اند. ما این علم را قبل از این که عالم هستی خلق شود، داشته ایم و بعد از فنای عالم هستی نیز این علم را داریم. اگر نبود تظاهر اهل باطل، حکومت اهل گمراهی و شک مردم عوام؛ چیزهایی می گفتم که همه از اولین و آخرین را به تعجب وامی داشت.»

ابن الرضا به حجره غريبانه جان سپرد
او شمع جمع بود و چو پروانه جان سپرد
مسموم شد ز زهر جگر سوز اُمّ فضل
از روي شوق در ره جانانه جان سپرد
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1392ساعت 11:20  توسط مدیروبلاگ  | 


قصه عشق را باید با غروب بود تا دانست و با هوای ابری پاییزان و با مرغی که به ناچار پشت میله های بی احساس قفس نغمه سرایی می کند. ماجرای غم انگیز ما را در محفل شمع و پروانه بایستی شنید و با لبخندهایی پیوند خورده با اشک و در آه سوزان شنهای داغ دیده ... باز دلم هوای شلمچه کرده است .

باز از فرسنگها راه بوی عطر خاکریزهایش مستم می کند . باور کنید خودم هم دیگر خسته شده ام . همین که می آیم نفسی بگیرم و با شهر بسازم ، همین که می آیم آرام آرام با زندگی روزمره دست اخوت دهم ، نمی دانم چه می شود که درست هنگام هنگامه ، آنجا که می روم تا فتحی دیگر در بودنم را رقم بزنم ، به سراغم می آیند .

خدایا چاره ای ... درمانی ... راهی ... خودم هم خوب می دانم که یک بیابان و چند خاکریز و یک غروب نمی تواند اینچنین هستی ام را به بازی بگیرد . که بیابان بسیار است و خاکریز مشتی خاک و غروب کالایی که همه جا یافت می شود ... آری !



آری ! آنچه عنان وجودم را در کف دارد ، ارواح بلندی است که از مشتی خاک ، شلمچه ساخته اند . قربان آن ستونی که نیمه های شب پیچ و خم خاکریزها را به آرامش حرکت ابرها طی می کرد . قربان آن اشکی که در پرتو منورهای عشق با لبخند ، عقد اخوت می خواند .

قربان آن انگشتی که وقتی برماشه بوسه می زد ، تمام کائنات بر آن بوسه می زدند . قربان آن نمازی که در سنگر شروع می شد و در بهشت به اتمام می رسید . ای مردم ! به حرم پاک امام قسم ، وقتی « بخشی » در کنج خاکریزی آرام گرفته بود ، تا ساعتها نمی دانستم که خواب است یا شهید گشته ، وقتی می گویم بخشی ، شما قلم بردارید و هر آنچه از خوبی می دانید بنویسید ، آنگاه چهره معصومش بر صفحه ظاهر می شود .

ای شهیدان ! گمان می کردیم گذشت زمان ، هوای سرزمین پاکتان را از ذهنمان خواهد زدود . اما داغ فراق شما روز به روز بیشتر آبمان می کند . ای مردم ! وقتی « برقه ای » تیر خورد ، تا لحظه آخر می خندید .. به خدا قسم می خندید . . من با همین چشمانم دیدم .

وقتی می گویم « برقه ای » ، شما پاکی را یک روح فرض کنید و کالبدی به نام سید رضی الدین برقه ای را برایش بپوشانید . ای مسلمانان ! به خداوندی خدا قسم « لطیفیان » در آخرین کلماتش با بچه ها شوخی می کرد . بروید از شلمچه بپرسید و وقتی می گویم لطیفیان ، شما جدیت و مردانگی را بگیرید و برایش اندام بسازید .




ای شهیدان! هنوز هم که هنوز است ، هر آب خنکی که می نوشیم ، به یاد لبهای خشکیده تان در شلمچه ، اشک می ریزیم. هنوز هم که هنوز است ، هر وقت غذا می خوریم پیش از آن با خاطره های شیرین شما دعای سفره می خوانیم .

هنوز هم که هنوز است تنها افتخارمان این است که روزی با شما بودیم . خوشحالم که هنوز با کسانی رفت و آمد دارم که چون خودم داغ دیده و تنهایند . خوشحالم که هنوز وقتی غروب می شود ، هر جا که باشم مرغ خیالم پر می گیرد و بر بام احساس می نشیند و به یاد سنگرهای خون آلود برای دلم نغمه سرایی می کند .





ای مردم ! ما همه خواهیم رفت . شما می مانید و راه ...

تو را به جان امام نگذارید یاد امام و جبهه ها از دلها زدوده شود ...

منبع وبلاگ انصارالشهداء


+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1392ساعت 11:38  توسط مدیروبلاگ  | 

يا ضامن آهو!
در بند هواييم، يا ضامن آهو!
در فتنه رهاييم، يا ضامن آهو!
بی تاب و شکيبيم، تنها و غريبيم
بی سقف و سراييم، يا ضامن آهو!
عريانی پاييز، خاموشی پرهيز
بی برگ و نواييم، يا ضامن آهو!
سرگشته‌تر از عمر، برگشته‌تر از بخت
جويای وفاييم، يا ضامن آهو!
آلوده‌ی بدنام، فرسوده‌ی ايام
با خود به جفاييم، يا ضامن آهو!
آلوده مبادا، فرسوده مبادا
اين گونه که ماييم، يا ضامن آهو!
پوچيم و کم از هيچ، هيچيم و کم از پوچ
جز نام نشاييم، يا ضامن آهو!
ننگينی ناميم، سنگينی ننگيم
در رنج و عناييم، يا ضامن آهو!
بی رد و نشانيم، از ديده نهانيم
امواج صداييم، يا ضامن آهو!
صيد شب و روزيم، پابند هنوزيم
در چنگ فناييم، يا ضامن آهو!
چندی است به تشويش، با چيستی خويش
در چون و چراييم، يا ضامن آهو!
با دامنی اندوه، خاموش‌تر از کوه
فرياد رساييم، يا ضامن آهو!
مجبور مخيّر، ابداع مکرر
تقدير قضاييم، يا ضامن آهو!
افتاده به عصيان، تن داده به کفران
آلوده‌رداييم، يا ضامن آهو!
حيران شده‌ی رنج، طوفان‌زده‌‌ی درد
دريای بکاييم، يا ضامن آهو!
تو گنج نهانی، ما رنج عناييم
بنگر به کجاييم، يا ضامن آهو!
با رنج پياپی، در معرکه‌ی ری
بی قدر و بهاييم، يا ضامن آهو!
نه طالع مسعود، نه بانگ خوش عود
زندانی ناييم، يا ضامن آهو!
در غربت يمگان، در محبس شروان
زنجير به پاييم، يا ضامن آهو!
رانده ز نيستان، مانده ز ميستان
تا از تو جداييم، يا ضامن آهو!
سودای ضرر ما، کالای هدر ما
اوقات هباييم، يا ضامن آهو!
دل‌خسته و رسته، از هر چه گسسته
خواهان شماييم، يا ضامن آهو!
روزی بطلب تا، يک شب به تمنا
نزد تو بياييم، يا ضامن آهو!
در صحن و سرايت، ايوان طلايت
بالی بگشاييم، يا ضامن آهو!
با ما کرم تو، ما در حرم تو
ايمن ز بلاييم، يا ضامن آهو!
چشم از تو نگيريم، جز تو نپذيريم
اصرار گداييم، يا ضامن آهو!
در حسرت کويت، با حيرت رويت
آيينه‌لقاييم، يا ضامن آهو!
مشتاق زيارت، تا جبهه‌ی طاعت
بر خاک تو ساييم، يا ضامن آهو!
گو هر چه نبايد، گو هر چه ببايد
در کوی رضاييم، يا ضامن آهو!
آيا بپذيری، ما را بپذيری؟
در خوف و رجاييم، يا ضامن آهو!
مِهر است و اگر قهر، شهد است و اگر زهر
تسليم شماييم، يا ضامن آهو!
فريادرسی تو، عيسی‌نفسی تو
محتاج شفاييم، يا ضامن آهو!
هر چند گنه‌کار، هر قدر سيه‌کار
بی رنگ و رياييم، يا ضامن آهو!
ما بنده‌ی درگاه، در پيش تو، اما
در عشق خداييم، يا ضامن آهو!
در رنج و تباهی، وقتی تو بخواهی
آزاد و رهاييم، يا ضامن آهو!
ای چشمه‌ی خورشيد، مهر تو درخشيد
در عين بقاييم، يا ضامن آهو!
ما همسفر شوق، فريادگرشوق
آوای دراييم، يا ضامن آهو!
همخانه‌ی شبگير، همسايه تأثير
پرواز دعاييم، يا ضامن آهو!
همراز به خورشيد، دمساز به ناهيد
در شور و نواييم، يا ضامن آهو!
هم‌صحبت صبحيم، هم‌سوی نسيميم
هم‌دوش صباييم، يا ضامن آهو!
ما خاک ره تو، در بارگه تو
گويای ثناييم، يا ضامن آهو!
سوگند الستيم، پيمان نشکستيم
در عهد «بلی»ييم، يا ضامن آهو!
يار ضعفا تو، خود ضامن ما تو
ما اهل خطاييم، يا ضامن آهو!
هم مسکنت ما، هر مرحمت تو
مسکين غناييم، يا ضامن آهو!
از فقر سروديم، يا فخر نموديم
فخر فقراييم، يا ضامن آهو!
نه نقل فلاطون، نه عقل ارسطو
جويای هداييم، يا ضامن آهو!
هنگامه‌ی وهم آن، کجراهه‌ی فهم اين
ما اهل ولاييم، يا ضامن آهو!
از گوهر پاکيم، از کوثر صافيم
فرزند نياييم، يا ضامن آهو!
چاووش شب رزم، سرجوش تب رزم
شوق شهداييم ، يا ضامن آهو!
ايمان به تو داريم، يونان بگذاريم
تشريک‌زداييم، يا ضامن آهو!
منشور نشابور، سرسلسله‌ی نور
با حکمت و راييم، يا ضامن آهو!
تو راه مجسّم، گر راه به عالم
جز تو بنماييم، يا ضامن آهو!
تا صور قيامت، با شور ندامت
شايان جزاييم، يا ضامن آهو!
همراهی استاد آگاهی‌مان داد
کز تو بسراييم، يا ضامن آهو!
اين بخت سهيل است، کش سوی تو ميل است
در نور و ضياييم، يا ضامن آهو!
زين نظم بدايع، وين اختر طالع
اقبال‌هماييم، يا ضامن آهو!


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1392ساعت 12:25  توسط مدیروبلاگ  | 


در خیل خیال تو شبی خوابم برد         

ابروی تو آمد و به محرابم برد

دیدم صف مژگان و به خاک افتادم           

بیدار شدم ز گریه گردابم برد


قلب مدینه لبریز ازشکوفایی بود و تپش عشق، نبض افق را متحول ساخته، تبلور ثانیه ها طلوع را بشارت می داد.

کروبیان عالم قدس به همراه شش ولایت در انتظار درخشش هشتمین نجم منیر سعادت از دامان مطهره ی نجمه ی طاهره بودند.

سرانجام در سپیده دم ملکوتی یازدهم ذیقعده ، آن سلاله ی نور طالع گردیده و گهواره ی معنویت از درخشش آفتاب رضوی غرق روشنایی شد در حالی که عطر گل محمدی به همراه انفاس مسیحاییش ذایقه ی عشق را می نواخت.

او آمد در حالی که همه می دانستند که خیل مژگانش به هیج کس رحم نمی کند و جذبه ی نگاهش سپاه اشک را به غارت سرمایه ی دل خواهد فرستاد. آمد تا سنگ صبور سینه های افگار باشد. آمد تا پرنده ی دل هر روز به هوای کویش از آشیانه پر گرفته، مشتاقانه آوای عشق سر دهد و دیدگان به دنبال نسیمی از سوی دیارش ساعتها به سوی افق خیره مانده، مسیر کوج پرستوها را دنبال کند. آمد تا با وسعت دریایی سینه اش به نوای سرمستان کوی دوست گوش فرادهد که دردمندانه فریاد می کنند:

ای غریب محبوب ، ای شکوفه ی درخت امید، ای فروغ دیده ی خورشید، تو که از شور و حال قلبهای شکسته مان خبر داری. تو که زمزمه ی فریادهای ملتمسانه مان را بارها شنیده ای ، تو که بارها نماز اشک را بر ساحل دیدگان بارانی مان دیده ای.

 چه شود اگر لحظه ای بر کویر دردمندیمان بباری تا نیلوفر بی جان احساس به میمنت حضورت دوباره جان گیرد؟

چه شود اگر ذره ای از غبار کویت را توتیای دیدگان ظلمانیمان گردانی؟ شاید روشنایی گیرد.

چه شود اگر لحظه ای دست نیازمندیمان را بگیری تا تمام زندگی را فدای آن لحظه سازیم؟



+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1392ساعت 12:23  توسط مدیروبلاگ  | 



چه صبح عنايتي دميده كه با مديحه هايش، دل ما را روشن كرده است! چه عطر شَعَفي در رگ هاي ساعات شهر جاري شده كه گويا در بهشت پا نهاده ايم!
امروز، قرائت چندم رويش است كه لهجه همه ما بوي باغ گرفته است. «سبزيم و تازه، اين نفحات از كدام سوست؟»
بياييد، اي لحظه هاي از دست رفته انسان! بنگريد به آستان متبسم تبرّك؛ به قطعه آينه زار تعبد. «فرشتگان معصوم، دروازه هاي بشريت را گل باران كرده اند».
امروز، آسمان مدينه چه اندازه از غزل هايِ عاشق، نور گرفته است! امروز رايحه «قم» چقدر شامه نواز است؛ «معصومه(س)» آمده است.
قم، در لباس بهار تماشايي است و شرح روايت روشنايي اش، خواندني. خيابان ها و ميدا‌ن‌هاي قم، تازه ترين شعرهاي چراغاني شده را در دست دارند. حتي رگه هايي از شوق، در دوردست هاي خاك ديده مي شود. امروز، انبوه زائران حرمش حرم معصومه را مي بينيم و تپش ركعات عارفانه شان را كه نامِ درختان نديده را زنده مي-كنند. «همه هستي عين زيارت نامه شده است»‌تا در برابر فضيلت هاي نامحدودِ امروز زانو بزند. فرزند مباركِ اشراق، همه نگاه ها را «پله پله تا ملاقات خدا»‌كشانده است. ساعات امروز از مصاحبت تبسم مدينه مي آيند. از وادي محسوس دل.

محمدكاظم بدرالدين


+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1392ساعت 12:42  توسط مدیروبلاگ  | 


معاون سیاسی و بین‌الملل وزارت امورخاجه گفت: ماموریتم در آژانس بین‌الملل انرژی اتمی قطعی شده است.

رضا نجفی در گفتگو با تسنیم، در مورد قطعی شدن ماموریتش در نماینده ایران در آژانس بین المللی انرژی اتمی اظهار داشت: ماموریت بنده در وین قطعی شده است و به جای آقای سلطانیه به این کشور خواهم رفت که پس از صدور ویزا و مراحل کار اداری در اولین فرصت به وین رفته و پست خود را تحویل خواهم گرفت.http://eirib.ir/uploads/posts/2013-08/1377189040_2012107244.jpg

وی درباره سوابق خود تصریح کرد: بنده در سمت‌های مختلف از جمله معاون مدیرکل امور سیاسی و بین‌المللی، رئیس اداره خلع سلاح و امنیت بین‌المللی وزارت امور خارجه، نماینده و رایزن خلع سلاح ایران در کمیته خلع سلاح سازمان ملل متحد در نیویورک و جانشین نماینده دائم ایران در سازمان منع سلاح‌های شیمایی در لاهه بوده‌ام.

نجفی در پایان تاکید که ایثارگر بوده و همچنین از جانبازان جنگ تحمیلی می‌باشد.

از قرار معلوم و بنابر اعلام وبلاگ آقای مازندرانی ایشان از آزادگان اردوگاه تکریت11 میباشند.

این دومین انتصاب آزادگان در دولت جدید جناب آقای روحانی میباشد وضمن عرض تبریک برای تمامی این عزیزان که مایه افتخارومباهات آزادگان میباشند آرزوی سلامتی و موفقیت و کامیابی در ظل توجهات حضرت ولی عصرعج را از خداوند منان خواستاریم.


+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1392ساعت 19:11  توسط مدیروبلاگ  | 


امروز یکم شهریورماه مصادف است با سالروز ولادت حکیم شیخ الرئیس ابوعلی سینا و روز پزشک نامیده شده است.
ما این روز فرخنده را به جامعه پزشکی و خصوصا دوستان و پزشکان آزاده که خود درد ورنج بیماری را کشیده وبرای سلامتی آحاد مردم تلاش میکنند، تبریک و تهنیت گفته و برای این عزیزان عزت و سربلندی را از خداوندمتعال خواستاریم.

+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1392ساعت 18:52  توسط مدیروبلاگ  | 

امروز پس از گذشت 27 سال سنگ مزار شهید خرم‌جاه تعویض و از شهید گمنام به‌ نام خودش شد.

به گزارش فارس از همدان، ظهر امروز طی مراسمی با حضور مدیرکل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس استان، جمعی از کارمندان بنیاد شهید و امور ایثارگران، برخی از رزمندگان دوران دفاع مقدس و جمعی از خبرنگاران سنگ مزار شهید ایرج خرم‌جاه تعویض شد.
 


تعویض سنگ مزار این شهید بزرگوار در فضایی روحانی و عرفانی برای پنجمین بار انجام شد.

شهید ایرج خرم‌جاه که در عملیات کربلای 5 به درجه رفیع شهادت نائل گشته به علت نداشتن پلاک و البته بیشتر به خاطر شباهت زیاد با محمدجواد زمردیان، به جای او که اسیر شده بود در گلزار شهدای همدان به خاک سپرده می‌شود.

امروز بعد از گذشت 27 سال مادر شهید عصر امروز بر سر مزار فرزند خود حضور می‌یابد.

امروز که سنگ مزار را برای تعویض آوردند جعفر زمردیان دنیایی داشت تماشایی!

مدیرکل بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس همدان در گفت‌وگو با خبرنگار فارس با بیان اینکه از خدا عاقبت به خیری همه را مسئلت دارم، اظهار کرد: شهید ایرج خرم‌جاه در طول این 27 سال به ما عزت بخشیده است.

جعفر زمردیان ادامه داد: به خاطر مشخص شدن هویت این شهید خوشحالم، اما از آن جا که با این بزرگوار دنیایی پر از خاطره داشتم، حس عجیبی وجودم را فرا گرفته است.



وی اذعان داشت: در طول این چند روز گذشته که هویت این شهید عزیز مشخص شد فکر می‌کردم که فقط خودم حس تأثر دارم اما شب گذشته که همه خانواده دور هم جمع شدیم و در این باره صحبت می‌کردیم متوجه شدم همه اعضای خانواده این حس را دارند.

مدیرکل بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس همدان به علت ناراحتی خود و خانواده اشاره کرد و یادآور شد: فکر می‌کنم جدایی بین ما رخ داده است.

زمردیان بعد از اندکی مکث، گفت: نه جدایی نیست بلکه پیوند جدیدی ایجاد شده است.

وی ابراز داشت: شعری که بر روی سنگ مزار شهید خرم جاه حکاکی شده توسط 11 نفر بررسی و بعد از چهار مرحله گزینش کلمات تأیید و بر روی سنگ مزار حکاکی شد.

در ادامه، محمود فضلی یکی از کارمندان بنیاد شهید و امور ایثارگران استان که روز گذشته مسئول پیگیری تهیه سنگ مزار بود، گفت: نوع سنگ‌هایی که در مزار شهدا به کار رفته سنگ خاصی است و در همدان فقط یک کارگاه، تراش با این ابعاد را دارد.

فضلی ادامه داد: وقتی برای تهیه سنگ مراجعه کردم مانند این بود که خود شهید همه چیز را قبل آماده کرده است، چون سه قطعه سنگ با مشخصات سنگ مزار یافتیم و بلافاصله در آن کارگاه تراش خورد.

وی ابراز داشت: من در طول سال‌هایی که در بنیاد شهید خدمت می‌کنم اتفاقات بسیار مبارکی برایم افتاده که همه را شهدا انجام دادند.

در این حین روحانی بزرگواری به نام حجت‌الاسلام والمسلمین سیدصفر ملکی با روی گشاده وارد شد و در پاسخ به سئوال خبرنگار فارس در خصوص اینکه تشخیص هویت شهید خرم‌جاه بعد از 17 سال چه حکمتی دارد، متذکر شد: این موضوع تفسیر آیه شریف قرآن کریم است که می‌فرماید «شهدا زنده هستند».

وی ابراز داشت: قرآن می‌فرماید به شهدا اموات نگوئید چون آنها در نزد خدا روزی می‌خورند و اگر به شهدا سلام دهید جواب می‌دهند، اما به خاطر اینکه ما در حجاب هستیم گوش شنوایی برای شنیدن جواب سلام شهدا نداریم.

متن روی سنگ مزار جدید نصب شده به این شرح است:

مرقد بسیجی شهید

ایرج خرم‌جاه

فرزند احسان‌الله

ولادت 1351/11/6

روستای سیبستان استان البرز

شهادت 1365/10/19 شلمچه کربلای 5

از این مزار صدای حبیب می‌آید / از غربت کفنش بوی سیب می‌آید

نشان نداشت بجز نام زمرد به نشان / به خرمی و جاهش نصیب می‌آید

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد 1392ساعت 23:4  توسط مدیروبلاگ  | 

وصیت شهید «ماه عسل» به مادر/ مأموریت غواص فرات

شهید «ایرج خرم‌جاه» پس از گذشت‌ 27 سال‌ از شهادت و در حالی که به مدت 4 سال به نام

جعفر زمردیان یکی از اسرای ایران در عراق در گلزار شهدای همدان به خاک سپرده شده بود، شناسایی شده است

به گزارش خبرگزاری فارس از همدان به نقل از روابط عمومی اداره کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس استان همدان، ایرج خرم‌جاه ششم بهمن‌ماه سال 1351 در روستای «سیبستان» از توابع استان البرز متولد  شد، او نخستین فرزند خانواده خرم‌جاه بود.

احسان‌الله خرم‌جاه پدر ایرج، فردی زحمتکش بود اما ایرج در سن پنج سالگی از نعمت پدر محروم شد.

ایرج پس از گذراندن دوران کودکی در روستای «پلک‌ردان» (از محله‌های شهر گلسار) به هیئت‌ مذهبی «پراچانی‌های» طالقان که سید بودند ملحق شد، تابستان‌ها را با کار در مشاغل مختلف همچون مکانیکی و شیشه‌بری، کمک خرج زندگی و خانواده بود و با اینکه سن کمی داشت از کار کردن خسته نمی‌شد.

مقاطع تحصیلی را یکی پس از دیگری طی کرد و تا سال دوم متوسطه ادامه تحصیل داد، در محافل انس با قرآن کریم هم شرکت می‌کرد به نحوی که در منطقه ساوجبلاغ در زمینه قرائت قرآن موفق به کسب مقام شد.

علاقه زیادی به بسیج داشت تا جایی که گاهی اوقات تا صبح در پایگاه بسیج فعالیت می‌کرد و به محض هجوم رژیم بعثی صدام به خاک ایران اسلامی، در حالی که فقط 14 سال داشت به فرمان امام خمینی (ره) به جبهه اعزام شد.

او حال و هوای حضور در جبهه را در سر می‌پروراند ولی با مخالفت خانواده مواجه شد چون علاوه بر سن کم، برادرش نیز هم‌زمان در جبهه حضور داشت و حضورش در خانواده گره‌گشا بود، با وجود مخالفت‌ها ایرج بر آن شد از طریق یگان های مستقر در قزوین اقدام به حضور در جبهه کند.

آنجا هم به علت سن کم از اعزام وی جلوگیری کردند، بار دوم از شهر «آبیک» اقدام کرد و باز هم به علت نداشتن شرایط سنی، از اعزام وی جلوگیری شد.

در نوبت سوم، اواخر سال 1364 بود که از «هشتگرد» اقدام به اعزام نمود، اما این بار نسبت به دفعات دیگر، یک فرق اساسی داشت و آن اینکه ایرج تاریخ تولدش را در کپی شناسنامه خود به سال 1347 تغییر داده بود و در نهایت موفق به اعزام شد، در نخستین اعزام در «لشکر10 حضرت سیدالشهدا(ع)»، با عنوان غواصِ گردان «فرات» در جزیره مجنون حضور پیدا کرد و آموزش‌های لازم را به صورت بسیجی در «امنوشه» و «سد دز» سپری کرد.

* مأموریت دیگر غواص فرات

در مرحله دوم و در تاریخ 21/07/1365 از منطقه کیم «ثارالله» به منطقه عملیاتی خرمشهر و از آنجا نیز به منطقه «شلمچه» اعزام شد و سرانجام دیماه 1365 در عملیات «کربلای 5» بر اثر تیر مستقیم در منطقه شلمچه، (جزیره ماهی) به شهادت نائل آمد.

بعد از شهادت ایرج، پیکرش حدود شش ماه میهمان معراج الشهدا بود تا برای مأموریتی دیگر راهی همدان شود، در این مدت مادر بی‌قرارش در انتظار رجعت فرزند خود به سر می‌برد.

در همین حال پیکرش به خاطر تشابه فراوان با محمد جواد زمردیان به خانواده زمردیان در همدان تحویل داده شد و این شهید به نام زمردیان به مدت 4 سال در گلزار شهدای همدان آرمیده بود تا محمد جواد از اسارت بازگشت و شهید خانواده زمردیان، گمنام از خانواده خود ماند.

* گزیده‌ای از وصیتنامه شهید ایرج خرم‌جاه:

«بسم رب‌الشهدا و صدیقین

و لاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون

هرگز مپندارید کسانیکه در راه خدا کشته شدند مرده‌اند بلکه زنده هستند و در نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند.

خدایا در لیاقت کسانی نگاه می‌کنی که در حال نوشتن دعا هستند. خدایا من هم از آن کسان هستم.

با سلام و درود بر آقا امام زمان (عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف) و نایب برحقش امام امت و با سلام بر مجروحین و جانبازان اسلام که با از دست دادن عضوی از بدن خود درس مقاومت و شجاعت را به ما داده‌اند و با درود به ارواح طیبه شهدا از صدر اسلام تاکنون، از کربلا تا کربلاهای غرب و جنوب ایران اسلامی. آنها که با اهدای خون خود درخت اسلام را آبیاری کرده و خواهند کرد و درس شهادت به ما آموختند.

خداوندا، آیا قلم‌ها توانسته‌اند که واقعه خیبر، بدر و احد را بیارایند؟ خدایا من که هیچ هستم و نمی‌توانم و زبان گویا ندارم که بتوانم آن حماسه‌ها را بیارایم. خدایا تو صبر بده به مادران و پدران و خانواده‌های معظم شهدا.

خداوندا، عنایتی فرما و صبری به ایشان بده که شیطان نتواند در این خانواده‌های محترم و در دلهای ایشان نفوذ کند و به این فکر بیفتند که فرزندشان بی‌جهت به جبهه رفته و شهید شده است. خدایا به مادران شهدا صبر بده که چنین فرزندان فداکاری در این جامعه تربیت کرده‌اند و تحویل جامعه داده‌اند تا از کشور عزیزمان پاسداری و حفاظت کنند که این عزیزان با اهدای خون خود دین خود را به اسلام ادا کرده‌اند. خدایا کسانی که در این جامعه اسلامی به این کشور خیانت می‌کنند، همانا که منافقین هستند، خداوندا نیست و نابودشان بگردان.

پیام کوچکی هم به برادران همرزم و بسیجی دارم. برادران تا خون در رگ دارید و تا جان در بدن دارید با کفار بعثی عراق و تمامی جنایتکاران شرق و غرب بجنگید و اسم صلح تحمیلی را در نطفه خفه کنید تا در راه خدای مهربان به شهادت برسید. براداران، کشته شدن در راه خدا، در راه حسین (علیه السلام) و در راه آزادی مستضعفان جهان، افتخار است و من کوچکتر از آن هستم که به شما وصیت کنم که در قاموس شهادت واژه وحشت نیست.

وصیت به مادر مهربان و خانواده عزیزم. ای مادر عزیز، زبان من توان گویایی با تو ندارد به غیر از خجالت و شرمندگی چیزی ندارم چون من می‌دانم که چه زحمت‌هایی برای من، برادرانم و خواهرم کشیده‌ای. من نمی‌توانم که روی همیشه مهربان شما را نگاه بکنم ولی از تو عاجزانه می‌خواهم من که در نزد خداوند متعال رو سیاه هستم، تو رو سپیدم کن و حلالم کن. مادر جان، جان به فدایت. تو خیلی مهربان هستی اما نامهربانی در کنارت ایستاده؛ او را یاری بده و به او مهربانی بیاموز.

مادر عزیزم اگر خداوند بزرگ شهادت را نصیبم کرد و من گناهکار را پذیرفت تو گریه مکن. لباس سیاه مپوش که دشمنان اسلام خشنود شوند. اگر تو گریه کنی خصم زبون استفاده می‌کند و خوشحال می‌شود.

والسلام

انتهای پیام/2499/خ/ژ1001

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1392ساعت 19:8  توسط مدیروبلاگ  | 


اسیر شماره 11791 ای کاش همه مثل شما بودند

گروه عشقستان /تنظیم : فرحروز صداقت - آغاز سخن / شناخت و فهم موقعیت ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی، برای کسانی که آن را ندیده و درک نکرده اند، می تواند مصر امروز باشد که این روزها خبر آن از رسانه ها پخش می شود.

هر چند رهبری و آرمانهای انقلاب ایران با مصر قابل قیاس نیست، ولی برای شناساندن این موقعیت به نسل حاضر، بهترین و ملموس‌ترین نمونه، مصراست.
زمانی که انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی (ره) پیروز شد، فعالیت ها و مبارزه مسلحانه گروه های داخلی و خارجی برای بر اندازی جمهوری اسلامی با ترور وخشونت پا گرفت.
ترور مردم انقلابی، مسؤولان، درگیری‌های خیابانی، اعتصاب و تظاهرات در مکانهای فرهنگی، ، کشتار مردم عام ، غارت و به آتش کشیدن بیت المال در دستور کار آنان بود؛ حتی بسیاری افراد در بدنه دولت نفوذ و بر خلاف آرمانها ی انقلاب حرکت کردند.
در برابرحرکتهای گروه‌های مسلح مخالف، وجودولایت فقیه و هوشیاری و فرمانبرداری مردم از رهبری اساسی ترین مانع بود.
اگر نفوذ معنوی ولایت فقیه در میان مردم نبود، بداندیشان آتش جنگ داخلی را برای همیشه در کشور روشن نگه می داشتند تا سالیان سال مانند کشورهای همسایه امنیت و آسایش مردم به خطر بیفتد.
نقش جوانان و نوجوانان پر رنگ تر بود، چنانچه آنها در سراسر کشور سختی مقاومت در برابر دشمنان داخلی و خارجی را بر دوش کشیدند و چه خونهای عزیزی که ریخته نشد.
موفقیت و عبور از این مرحله به همت مردم، بخصوص جوانان سبب شد دشمنان خارجی به یاری گروهک های داخلی، جنگ عراق را بر ایران تحمیل کنند و دوباره این جوانان بودند که با تکیه برعشق و باوری که بر اساس پیروزی خون بر شمشیر و پیروی از منشور کربلا داشتند، برای دفاع از کشور به مرزها سرازیر شدند؛ آنها حتی فرصت نکردند پس از پیروزی انقلاب اسلامی سبک زندگی اسلامی و مسلمانی را به درستی فرا گیرند وعقاید اسلامی خود را سر و سامانی ببخشند و یا برای مقابله با حمله دشمن آموزشهای نظامی را فرا گیرند.
آنها بدون اسلحه به جبهه ها شتافتند و با چنگ و دندان از انقلاب دفاع کردند. پس از اسارت هم با دل آکنده از عشق به حفظ آرمانهای انقلاب اسلامی، سالها اسارت را زیر شکنجه های دشمن تاب آوردند.
هنگامی که نوجوانان و جوانان به اسیری وارد اردوگاه‌های عراق شدند، نمی‌دانستند در اسارت چگونه باید زیست. از شگردهای نظامیگری در بازجویی های اسارت بی خبر بودند. در آنجا نیز تنها «عشق» به یاریشان آمد و زیر سخت ترین شکنجه ها تاب آوردند.
اکنون در روزهایی که یاد آور روزهایی است که شمار زیادی از آزادگان به ایران باز گشتند، باآزاده «اسماعیل زمانی نسب» گفت و گویی پنج ساعتی داشتیم که آموخته های او از حاج «سید علی اکبر ابوترابی» را از میان مطالب گفته شده چیدیم، زیرا حیف است، روز آزادگان بیاید و برود و ما یادی از حاج آقا ابوترابی نکنیم وحیف تر است نقش ایشان در هدایت اسیران ایرانی که گویای سبک زندگی اسلامی در اسارت است، ناگفته بماند. سبک جدیدی در جنگ، که پیش از آن هیچ‌یک از نظامیان در سراسر جهان آن را نیاموخته بودند. آنچه می خوانید ناگفته هایی از حاج آقای ابوترابی و اسیران اردوگاه‌ها در عراق است که از گفته های آقای«اسماعیل زمانی نسب» در مصاحبه با «حمید رضا صدوقی» از فعالان حوزه دفاع مقدس برگزیده‌ایم.
«
روح ا نادرلو»
به جای ما کتک می خورد
عقیده ما بچه های بیت المقدس وفتح المبین بر آن بود که هرچه ما را بزنند نباید از زیر کتک در برویم و یا فرارکنیم. ما پنج شش ماه پس از اسارت همه اش درحال مبارزه بودیم. فکر می کردیم که عراقی ها هرکاری بکنند وهرچه قدرهم بزنند و شکنجه کنند باید نماز جماعت و دعای کمیل و دعاهای دیگر را ترک نکنیم.
عقیده داشتیم دویدن و در رفتن ننگ است. ما نباید به طرف دستشویی بدویم، هر چقدر هم که می خواهند ما را بزنند،ما نمی دویم.
گمان کنم ده یا دوازده روز، کمترزیادترش یادم نیست خیلی اذیت شدیم. «روح انادرلو» ارشد آسایشگاه بچه زنجان یا اردبیل بود. خدا خیردنیا وآخرتش بده . بچه هایی که مانند من یک مقدارضعیف بودند وقتی عراقی ها می ریختند ما را بزنند طوری سمت عراقی ها می رفت که ازپشت هرچی شلاق می‌زدند به اومی خورد. روح ا به جای من و همه کتک می خورد.
اکنون من نمی دانم این مصاحبه نوشته شود او ببیند یا نه! اما من از همین جا دستش را می‌بوسم و می گویم آقا روح ا من اسماعیل زمانی نسب، معروف به اسماعیل زمان، دراردوگاه مریض بودم این آخری ها روح ا خیلی کمکم کرد. من مدیون او هستم. هر چند خیلی از بچه ها کمک می کردند ولی روح ا در اسیری برای همه کس بود.
روح ا، بدترین جا درآسایشگاه می‌خوابید. سخت ترین زحمت ها را می‌کشید. ما در آسایشگاه دستشویی نداشتیم برای 160 نفریک حلب گذاشته بودند و یک گونی دورآن کشیده بودند، بچه ها همانجا دستشویی می‌کردند. اودستشویی های بچه ها را تمیزمی کرد. باز صبح یکی باید آن را تمیزمی کرد. روح ا وامثال او مانند «کاظم فروکیا» «حسین رضایی» و بودند که این زحمت ها را می کشیدند، خدا خیردنیا وآخرتشان بدهد.
همه اینها را تعریف کردم تا بدانید ما در اردگاه یک جنگ درست و حسابی با عراقی‌ها راه انداخته بودیم فکر می کردیم هر چقدر با آنها لج کنیم و یا حرصشان را در آوریم همانقدر به پیروزی نزدیکتریم تا این که فرشته نجات از راه رسید!
سبک زندگی در اسارت عادی نیست

پس ازاین برنامه حاج آقا پیام داد که برنامه زندگی اسارت با آن زندگی که شما رزمنده بودید فرق می‌کند، شما باید سعی کنید که با چشم وگوش سالم به ایران بروید، ما یک مشت کوروکرودست وپا شکسته را نمی خواهیم به ایران تحویل بدهیم، من خودم فردا ریشم را می‌تراشم.
(
ما ته ریشمان را نمی تراشیدیم با قیچی کوتاه می‌کردیم. ناخنگیر و ماشین یکی ازبچه ها دراردوگاه‌ها بود، ولی کسی ریش نمی تراشید، سرکوتاه نمی کرد، یعنی به حرفشان نمی‌کردیم، و همیشه برخلاف فکرآنها عمل می‌کردیم.)
حاج آقا پیام داده بود که من خودم ریشم را می‌تراشم حالا یا می‌تراشید یا با قیچی می‌زد. من فرادا نمازمی خوانم وهمان چند روز اول توی باغچه می‌ایستاد وپیشانی اش را روی خاکها می‌گذاشت و نماز می خواند.
خدا رحمتش کند برای همه الگو بود هرجا که عراقی ها نمی توانستند بچه ها را آرام کنند حاج آقا ابوترابی را می‌بردند حاج آقا پیام می‌داد که باید اینطوری و آنطورباشید. تازه ما می فهمیدیم که لازم نیست مبارزه کنیم . یک اسیر جنگی برنامه زندگی اش با زندگی عادی فرق دارد.
حاج آقا از اسارت امام چهارم وحضرت زینب برای بچه‌ها می گفت، این که ما باید سالم به ایران برگردیم حتی اگراجازه نمی دهند دو سه نفری هم نمازجماعت بخوانید فرادا نماز بخوانید.
اذان را بلند نگویید و این در صورتی بود که ما پیش از آن دراین فکربودیم که باید اذان را بلند بگوییم دعای کمیل را بلند بخوانیم و …!
بچه ها ازآن به بعد روش زندگی شان عوض شد وآرامش نسبی به دست آوردند. در چهل دقیقه ای که مابیرون بودیم خیلی ها آشغال ها وهیزم ها را جمع می‌کردند . شماری از بچه ها آسایشگاه‌ها را تمیزمی کردند وخاک وتارعنکبوت ها را جمع می کردند.
پس از آن آموزش و پرورش در همه اردوگاهها راه افتاد. از کارهای دستی تا نقاشی با استفاده از رنگهای گلهای باغچه ای که خودمان باغبانش بودیم. از حفظ قرآن تا تفسیر و واجبات و مستحبات همه را به درستی می آموختیم در واقع همانطور که جبهه ها دانشگاه بود اردوگاه‌های اسارت هم به نوعی برای ما دانشگاهی شد که سبک زندگی ما را تغییر داد.
روح انادرلو- را که خدمتتون عرض کردم باز هم می گویم اگرصدای من را شنید بداند که بیست وچهارساعته دستش را می‌بوسم که او خادم اسرا و اسوه ایثار بود. ازخود گذشتگی او تا آنجا بود که همیشه در بدترین جا، که هیچکس حاضر نمی شد بخوابد او سرش را می‌گذاشت ومی خوابید. بچه هایی را که مریض می شدند و اسهال می کردند بلند می کرد و زیرشان را تمیز می کرد. من بارها این را با چشمم دیدم. جالب تر این که بچه ها به چشم خود دیده بودند که حاج آقا ابوترابی هم این کارها را برای راحتی و آسایش اسرا انجام می داد.
اینجا هم نگهبان وجلسه وحساب کتاب!
از هرآسایشگاهی یک نماینده مشخص کرده بودیم که برود و سؤالهای بچه ها را ازحاج آقا بپرسد و پاسخش را بیاورد تا وقت حاج آقا گرفته نشود. ازآسایشگاه ما یکی از بچه های شیراز که معلم بود مامور این کار بود . یک بار هنگام آمار گیری با ایشان قدم می‌زدیم ، گفتم فلانی هرچه که ازحاج آقا شنیدی برایم بگو. او گفت برای من جالب است که هرکس که با من قدم می‌زند از من می خواهد از صحبتها وحرکات حاج آقا برایش تعریف کنم. او تعریف کرد: «امروزما جلسه داشتیم چهارده نفرازهرآسایشگاهی بودیم وقتی جلسه بود نگهبان کسی را راه نمی داد. یکی ازبرادران کرد دم درمی آید و می‌گوید که حاج آقا را کاردارم.
این نگهبان می گوید: حاج آقا جلسه دارد بعداً بیا. او پافشاری می کند و نگهبان مقاومت، او می‌گوید: بروبابا مسخره بازی درآوردید، اینجا هم نگهبان وجلسه وحساب کتاب گذاشتند من ازحاج آقا یک کلام سؤال وجواب دارم. او نگهبان را هول می دهد و رد می‌شود.
و ما این صحنه را می دیدیم که حاج آقا بلافاصله ازجایش بلند شد ونزد جوان «کرد» رفت. سلام واحوالپرسی خیلی گرمی کرد واورا آورد وکناردست خودش نشاند و گفت: دوست عزیزم خیلی خوش آمدی، امری داری من درخدمتم. ما همه منتظربودیم که او چه می‌خواهد بگوید که گفت: حاج آقا درفلان سوره آیه‌ای هست و سپس آیه را خواند و گفت معنی ظاهری این را می‌دونم معنی تحت لفظی اش را می‌خواهم تفسیری‌اش را برایم بازکنید.
می‌گفت وقتی که این آیه را خواند ما چهارده نفر فهمیدیم که آدرس آیه اشتباه است، ولی چیزی نگفتیم می خواستیم واکنش حاج آقا را ببینیم.
حاج آقا معنی تحت لفظی آیه و تفسیری اش را گفت سه جورتعبیرکرد. اوگفت دست شما درد نکند وازحاج آقا تشکرکرد وبلند شد بره ؛ ما همه منتظربودیم که حاج آقا اشتباه او را بگوید، اما ما کجا وبرخورد و سبک برخورد حاج آقای ابوترابی کجا
فرشته نجات
حاج آقای ابوترابی جانم فدای روح او مانند فرشته نجاتی بود که خدا به ما داد.
نقشی که حاج آقای ابوترابی دراسارت داشت به منزله رهبریت امام در ایران برای ایرانیان بود.
حاج آقا ابوترابی اگر اسیر نشده بود و به میان اسرا نیامده بود؛ بیشتربچه ها ازبس که کتک می‌خوردند یا دیوانه می‌شدند و یا ازبین می‌رفتند و یا مجروح و می شدند.
یک بار عراقی ها از دست ما حسابی کلافه بودند ده یا پانزده روزگذشته بود از پس ما بر نمی آمدند سه تا اردوگاه عوض کردند وآخر هم نتوانستند ما را به تسلیم در برابر قوانین خودشان در بیاورند.
عاقبت تصمیم می گیرند که حاج آقای ابوترابی را بیاورند. ساعت یازده یا دوازده شب حاج آقا را وارد اردوگاه می‌کنند.
وقتی حاج آقا وارد موصل چهار شد بچه های قدیمی چندتایی آنجا بودند. آنها حاج آقا را شناختند وبه اسرایی که نمی شناختند، گفتند که بچه ها حاج آقا را دارند می‌آورند، ولی همین طور خوابیده در جای خود بمانید و کسی از جایش بلند نشود.
عراقی همین که با حاج آقا وارد آسایشگاه شد دید کسی بلند نمی شود. سربازعراقی فریاد زد: «کم غشونی هذا رجل کبیر» بلندشوید مسخره ها ، این شخص بزرگی هست!
او خیال کرده بود که بچه ها ایشان را نمی شناسند. بچه ها هم برای اینکه عراقی ها نقشه شان عملی نشود و حاج آقا را اذیت نکنند بلند نشدند. سربازعراقی وقتی احساس کرد اینها حاج آقا را نمی شناسند درها را بست و رفت.
برای اولین باربه آرزویمان رسیده بودیم حاج آقا تشریف آورده بودند. آن شب حاج آقا با بچه ها خیلی صحبت کرد. از حال و احوال بچه ها پرسید.بچه ها گفتند: زندگی ما در اردوگاه اینطور و آن طور. عراقی ها خیلی ما را اذیت می کنند و …!
بچه ها از« اسغول» افسر عراقی که غول بود، گفتند . یکی از بچه ها گفت: صبحی یکی ازبچه ها رفت پهلوی اسغول، گفت: « چرا ما را اینقدراذیت می‌کنی؟» گفت: « می‌خواهم آدمتان کنم
خیلی هیکل بود حتی خودش اعتراض کرده بود که چرا وقتی من وارد اردوگاه می‌شوم همه شما فرارمی کنید، مگه من گربه ام که شما ازمن می‌ترسید!
حاج آقا گفتند: من ابوترابی هستم آمدم ومی خواهم نزد شما باشم، سپس بچه ها را کمی توجیه کردند که شما اینجا اسیر هستید و باید سلامت بمانید و تفکربچه ها را عوض کردند.
همان شب وقتی رفتند به وسیله آشپزها پیام فرستادند که به بچه های همه آسایشگاه‌ها اعلام کنید فردا صبح که درباز شد تا آنجا که می‌توانند به طرف دستشویی باید بدوند. ایشان گفته بودند:« چرا ندویم چرا کتک بخوریم. تا آنجا که توان دارند به طرف دستشویی ها بدوند واگرزیاد فشارآورند کسی حق ندارد نمازجماعت بخواند. همان نمازفرادا بخوانید.
فردا صبح برخلاف روزهای دیگر زمانی که در باز شد، عراقی ها می‌زدند و ما می‌دویدیم اگرهر روزبیست شلاق می‌خوردیم از بس تند دویدیم پنج شلاق هم نخوردیم. تا سربازی عراقی دستش را بلند کند ما ازاو رد می‌شدیم. وقتی عراقی ها این برنامه را دیدند همیشه دررا یک ربع بازمی گذاشتند نیم ساعت کردند. گفتند در این ده دقیقه آشغالهای اردوگاه را جمع کنید، ولی بچه ها به حرفشان نکردند.
عثمان و مشعل دو افسر عراقی نگاهی به حاج آقا کردند و گفتند به بچه ها بگوبیایند اینجا!
حاج آقا گفت: برادرها یک چندتایی هم لطف کنید بیایید اینجا که ناگهان صدنفردویدند و مانند فشنگ آشغالها را جمع کردند. علفها را با دست چیدند، هیزم های بزرگ را که اردوگاه را به سان جنگل کرده بودند همه را با دست جمع کردندو …!
افسران عراقی وقتی این صحنه را دیدند خشکشان زد. آن روز صبح آزادی ما نیم ساعت ، چهل دقیقه شد ومن با چشم خودم دیدم که آن افسر غول و بی شاخ ودم وقتی به سمت حاج آقای ابو ترابی رفت تا کناردیوار با حاج آقا صحبت کند قشنگ جلوی حاج آقا دوزانوزد و صحبت کرد. آنها احترام حاج آقا را خیلی داشتند، چون اگر حاج آقا نبود، افسران عراقی نمی توانستند بچه ها را وادار به تمکین کنند.
کسی رو حرفش ، حرف نمی‌زد
حاج آقای ابوترابی غرق در مسایل بچه ها بود. لباس، فوتبال، والیبال، ورزش باستانی، او یک فرد استثنایی بود. با آن سنش در ورزش باستانی صبحها آنقدرشنا می‌رفت که دستهایش را می‌گرفتند وبلند می‌کردند ومی گفتند: « حاج آقا دیگر بس است بلندشو
حاج آقا این طورآدمی بود خاکی خاکی ، یک خصلتش این بود که اگرشما 50 متر آن طرف ترهم که داشتید رد می‌شدید ازجایش بلند می‌شد دستش را می‌گذاشت روی سینه اش و سلام می کرد.
برخی بچه ها ازصدمتر اون طرف تررد می‌شدند و نگاه نمی کردند که حاج آقا بلند نشود، ولی وقتی زیر چشمی هم نگاه می‌کردی می‌دیدی حاج آقا بلند شده دستش را روی سینه اش گذاشته است. آنقدر به بچه های آزاده واسیر احترام می‌گذاشت. او این طورعمل می‌کرد، حاج آقای ابوترابی که هیچ کسی نبود که روی حرفش توی اسارت حرف بزند .

ای کاش همه دنیا مثل ما بودند
یک بارحاج آقا در آسایشگاه با خنده تعریف کرده بود که امروز یکی از افراد صلیب سرخ گفته است که ای کاش تمام اسیران دنیا مانند شما بودند. حاج آقا گفت من درجوابش گفتم اشتباه می‌کنید.
گفت: چرا؟ گفتم : چون توباید آرزو کنی که ای کاش تمام دنیا مثل ما بودند. اگراین طوربود که دیگر جنگ و خونریزی نبود و صلیب سرخی گفته بود: بله حاج آقا ای کاش همه دنیا مثل شما بودند چون شما برنامه‌هایتان با دیگران فرق می‌کند.
پایان سخن
می دانم آزاده« اسماعیل زمانی نسب» خوشحال می شود که از 5 ساعت گفت و گو با او فقط از خاطرات او با سید آزادگان نوشتیم؛ امیدواریم در فرصتی دیگر قسمتهایی دیگر از خاطرات ایشان را که بسیار پر محتوا و با بیانی شیرین ادا شده است، در همین صفحه چاپ کنیم.

انتهاي خبر/ قدس آنلاين / کد خبر: 146905

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1392ساعت 18:50  توسط مدیروبلاگ  | 


فرحروز صداقت: بالا رفتن شعور سیاسی آحاد یک جامعه، از پیشرفت آن جامعه حکایت دارد؛ ولی نه به قیمت سیاسی شدن مطالبات اجتماعی و حقوق قانونی مردم!

وقتی گروه‌های سیاسی مطالبه‌های اجتماعی و اقتصادی آحاد جامعه را وسیله ای برای رسیدن به اهداف خود قرار می‌دهند، این برخورد می‌تواند وسیله ای برای مقابله با خواسته‌های حقوقی و قانونی و مانعی برای آسایش و آرامش مردم باشد.
به عبارت دیگر، آتش سیاسی شدن، که انبار بزرگی از هیزم سیاست گران همیشه آن را گرم و روشن نگه می‌دارد، مطالبات مردم اعم از حقوق اجتماعی و اقتصادی و ... را می‌سوزاند و به خاکستری مبدل می‌کند که غبار آن، آرامش و آسایش را از مردم می‌گیرد.
در این میان شماری از رسانه‌ها و خبرنگاران خواسته یا ناخواسته در خدمت این گروه‌ها قرار می‌گیرند و بدین ترتیب مطالبات و اعتراضهای بحق مردم، به‌های و هویی پوچ تبدیل می‌شود که نتیجه ای جز پراکندگی و تشویش دلها ندارد. حاصل سیاست زدگی رسانه‌ها در مطالبات اجتماعی مردم چیزی جز منفک شدن افراد دلسوز از یک حکومت نیست.


این خلاصه را گفتم تا بگویم:
امروز 26 مرداد ماه سالروز ورود آزادگان به ایران است. آنهایی که قلبهایشان آکنده از عشق به انقلاب اسلامی‌بود از پیر و جوان، همه روزهای زندگی خود را برای پیروزی انقلاب اسلامی‌و پس از پیروزی، با همتی مضاعف برای ثبات و پایداری جمهوری اسلامی‌گذاشتند و از جان و مال و فرزندان خود گذشتند تا اهداف انقلاب که همانا داشتن حکومتگران عادل، جامعه ای عدالتخواه و دولتی و عدالت پرور است زنده بماند. با شروع جنگ تحمیلی این مردان و زنان عدالت جو به جبهه‌ها سرازیر شدند و 8 سال با چنگ و دندان در سخت ترین شرایط از این مرز و بوم و آرمانهای انقلاب دفاع کردند و آسیبهای زیادی را متحمل شدند. از جمله آسیبهای جنگ به اسارت رفتن شماری از رزمندگان از 13 ساله تا 80 ساله بود، که سالها در اسارت زیر شدیدترین شکنجه‌ها تاب آوردند و به خواسته های دشمن تن در ندادند، تا جایی که خاطرات آزادگان در اسارت ، انسان را به یاد مقاومت امامان شیعه می‌اندازد.
جنگ که تمام شد، اسرا با نام آزادگان که زیبنده شان بود به میهن بازگشتند. اینها جوانان و پیرمردانی بودند که باور داشتند برای پایداری انقلاب اسلامی‌تا جان دارند کار می‌کنند. آنها کسانی بودند که وقتی از اسارت آزاد شدند به رغم وفاداری به جمهوری اسلامی‌از کم توقع ترین افراد جامعه بودند .آنها وقتی آمدند طلبی از هیچکس نداشتند. در واقع پس ازآزادی و آمدن آنها بود که خود قانونگذاران و مجریان دست به کار شدند و شاید هم از روی احساسات، قانون روی قانون برای آزادگان وضع کردند که اگر بی انصافی نکنیم شماری اجرا و بسیاری هم بر زمین ماند.
آزادگان که بیشتر آنها جانباز هم بودند و شکنجه‌ها و آزار دوران اسارت ، سلامتی جسم و روان را از آنها ربوده بود، برای درمان و ادامه زندگی به اجرای این قوانین نیاز داشتند. از یک طرف معیشت سخت زندگی شماری از آزادگان و از سوی دیگرسهل انگاری مسؤولان در انجام قانونی مطالبات آن قدر طولانی شد که برخی گروه‌های سیاسی را دست به کارکرد تا مطالبات آزادگان را وسیله ای برای رسیدن به اهداف خود قرار دهند و این گونه شد که خواستهای قانونی آزادگان گره ای ناگشودنی خورد. در این میان عملکرد موسسات خدمتگزار چون بنیاد شهید هم به قدری ضعیف بود که گره روی گره زد. اکنون خواستهای بحق و قانونی آزادگان، شکل حرکتهای سیاسی به خود گرفته بی‌آنکه آزادگان در آن نقشی داشته باشند.
اکنون سایتهای آزادگان با نامهای اردوگاه‌های دوران اسارتشان باز است، موسسات خصوصی برای حمایت از آزادگان دایر است، ‌های و هوی در رسانه‌ها زیاد است، ولی آزادگان پس از 23 سال هنوز به حقوق قانونی خود دست نیافته‌اند.
این روز نوشت را با نوشته یکی از آزادگان تکمیل می‌کنم.
«
یادم هست سال 69 با آن همه شور و شوق که به آغوش میهن عزیز بازگشتیم، من و برادر آزاده «عباس حسنی» برای بازگوکردن خاطرات اسارت از طرف اداره به بعضی از مدارس و یا ارگانها می‌رفتیم. عباس حسنی برادر شهید بود؛ او بچه محجوب و سربه زیری بود، به همین سبب بنده تنهایی جور گفتن خاطرات؛ شعر و دکلمه را بر دوش می‌کشیدم. عباس برادر شهید آزاده بسیجی با هشت سال اسارت بود.ما هردو به استخدام سازمان .... درآمدیم من و عباس پس از دو یا سه سال از آزادی ازدواج کردیم. من صاحب فرزند پسر و عباس صاحب دو دخترشد. در این مدت وضعیت روحی عباس به دلیل صدمات ناشی از اسارت بد و بدتر شد، تا جایی که اکنون عباس همسر و فرزندانش را نمی‌شناسد. اکنون در کمال ناباوری امثال عباس حسنی‌ها در آسایشگاه‌های روانی به زندگی ادامه می‌دهند و آقایان مسؤولان هم به زندگی روزمره خود بدون درک واقعیتهای این عزیزان ادامه می‌دهند!
آیا این خواسته زیاد است که برخی مسؤولان پس از 23 از درد دل امثال عباس حسنی‌ها غافلند. آیا این عدالت است که هر روز بوق و کرنا می‌کنید ....
آقایان چه بی تفاوت باشید و نباشید، روزهای عمر همگی ما می‌گذرد،اما بدانید همه ما روزی باید پاسخگوی اعمال و کردارمان باشیم. پس تا دیرتر از این نشده قبل از اینکه فرصتها از دست بروند به خود آییم و در مقام عمل باشیم که شاید بتوانیم خدمتی درست انجام دهیم
رضا آزاده/ اردوگاه11تکریت

انتهاي خبر/ قدس آنلاين / کد خبر: 146052


+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1392ساعت 20:42  توسط مدیروبلاگ  |