وبلاگ اردوگاه تکریت11 * * * PRISONER OF WAR IN IRAQ-COMP 11-TAKRIT
روزنامه خراسان - ویژه خراسان رضوي - مورخ یکشنبه 1393/05/26 شماره انتشار 18760

گروه فرهنگي- چند ساعتي به اذان ظهر باقي مانده است که 2 نفر از راه مي رسند، محمد دادگر و سيد محمود علوي 2 آزاده و از يادگاران دفاع مقدس هستند. گذر زمان گرد سپيدي بر موهاي دادگر نشانده است و در مقابل سيد، گويي هم چنان در تکاپوي دستيابي به اهدافش، با انگيزه و فعال است. محمد دادگر آزاده و جانباز 45 درصد، 24 ساله بود که به جبهه رفت و 8 سال و شش ماه در اسارت بود. پس از بازگشت از اسارت، حدود 12 سال براي سپاه خدمت کرد و بعد بازنشسته شد. روايت او از آخرين لحظه درگيري و روزهاي آغازين اسارت اين چنين است: اول فروردين 1361 در مرحله اول عمليات فتح المبين، براي آزادسازي سرزمين خودمان به نيروهاي دشمن حمله کرديم. بعد از وارد کردن خسارات زياد به دشمن، 2 تير از ناحيه پا و 3 ترکش از ناحيه کتف به من اصابت کرد و مجروح و اسير شدم. هنوز هم آن يادگاري ها را به همراه دارم. من را از آن جا به الاماره وبعد به بغداد منتقل کردند. در نهايت هم به اردوگاه الانبار رفتيم که گويا الان در دست نيروهاي داعش است. پس از گذشت 3 يا 4 ماه، ما را به موصل انتقال دادند. در موصل تا 6 ماه هيچ گونه اطلاعي از خانواده نداشتيم. پس از آن که نيروهاي صليب سرخ جهاني از ما بازديد و برايمان کارت صادر کردند، ماهي يک بار يا 2 ماهي يک بار نامه هايمان از ايران پس از رد شدن از سانسور عراقي ها به دستمان مي رسيد.

 

از مهرباني بعثي ها جلوي دوربين تا کتک کاري و ...

زندگي روزمره انسان پر از خاطره هاي خواندني، جذاب، پرنکته و رمز آلود است. گاهي اين خاطره هاي ديروز مي تواند راهگشاي امروز هم باشد. از همين رو خاطره آزادگان از اسارت، پرسش من از اين ميهمانان تحريريه خراسان بود. دادگر به اين پرسش اين گونه پاسخ داد: هر روز اسارت قدم به قدم و لحظه به لحظه هزاران خاطره است. وقتي اسير شدم، نيروهايي که در خط اول عراقي ها بودند، نسبت به بقيه، افراد بدي نبودند. من را روي پتو گذاشتند و پشت خط آوردند. عقب خط همگي بعثي بودند و من را روي نفربر انداختند. لحظه اي چشم باز کردم و ديدم عده اي با دوربين هاي بزرگ جلوي من آمدند و گفتند: «برادر بيا آب بخور». با خود گفتم اين ها چه بعثي هايي هستند که اين قدر مهربانانه برخورد مي کنند. بعد فهميدم اين مهرباني ها براي فيلم برداري و تبليغات است. بلافاصله پس از فيلم برداري با چکمه هايشان روي پايم که تير خورده بود، آمدند و کتک کاري کردند. بعد از آن روز ، من را به مدرسه اي که به لحاظ بهداشتي بسيار ضعيف بود، بردند و يک شب آن جا بوديم. سپس به بيمارستان نيروي هوايي آمديم. کميسيون پزشکي، 3 پزشک داشت که بدون ويزيت، بيماران را مرخص مي کردند. از بين 38 نفر، حدود 10 نفر را به همان وضع گذاشتند و بقيه را بردند. از ميان آن هايي که براي درمان مي بردند، اگر مثلا تيري به مچ دست فردي خورده بود، با بي مبالاتي دستش را از آرنج قطع مي کردند. اکبر عراقي از بچه هاي سپاه يکي از همراهان ما بود. او با مشاهده اين وضع گفت: اين ها خواه ناخواه دست و پاي ما را قطع مي کنند؛ بياييد توسلي کنيم تا شايد از اين وضع نجات پيدا کنيم. خودش دعا را آغاز کرد و دقايقي نگذشته بود که بعثي ها ديگر براي بردن بيماران نيامدند.

 

فکم شکسته بود و با قاشق آن را باز نگه مي داشتم

سيد محمود علوي ديگر آزاده دفاع مقدس، ابتدا در لشکر 81 کرمانشاه خدمت مي کرد و پس از مدتي به لشکر 77 خراسان انتقال پيدا کرد. او 18 ساله بوده که عازم جبهه شد، از سال 60 تا 69 يعني چيزي حدود 9 سال را در اسارت به سر برد و پس از 7 سال خدمت بعد از اسارت بازنشسته شد. خاطره سيد از اولين لحظه هاي اسارت و پس از آن خواندني است: «در آغاز جنگ يعني حوالي سال 59 يا 60، عمليات ها به صورت منظم و با نام خاص نبود. پيش از عمليات فتح المبين به مناطق سمت غرب و سر پل ذهاب کرمانشاه رفتيم. پس از درگيري قرار بود نيروهاي پشتيباني برسند که دير کردند و در همان زمان، با هجوم نيروهاي عراقي، من از ناحيه دست، پا و فک تير خوردم و مجروح و اسير شدم. فکر مي کردم شهيد مي شوم اما اين طور نشد. فکم شکسته بود و در حال بسته شدن بود. با همان وضعيت يک باند موقت روي فکم بستند. من را به پشت جبهه انتقال دادند و از پزشک خبري نبود. وقتي ديدم اين ها به فکر ما نيستند، سعي کردم با فشار همان قاشقي که غذامي خوردم، فکم را باز نگه دارم تا بسته نشود. با گذشت ساليان دراز هنوز هم فکم هنگام باز و بسته شدن صدا مي دهد که يادگار همان روزهاست.

 

انتظار تنها دلخوشي روزهاي اسارت آزادگان بود

انتظار تنها دلخوشي روزهاي اسارت آزادگان بود که علوي در اين باره مي گويد: سال 67 بعد از پذيرش قطع نامه، بحث تعويض اسرا بود و به ما گفتند که آزاد مي شويد. اما از زماني که اين قول را دادند، 2 سال طول کشيد. آن بازه زماني هر روزش به اندازه يک سال مي گذشت.

 

اسارت را با گوشت و پوست خود درک کرده ايم

حسين ابوالفضلي آخرين نفري است که براي مصاحبه به جمع ما در تحريريه خراسان ملحق مي شود.گذر زمان تأثير چنداني روي حاج حسين نگذاشته است. قد بلند، موهاي مشکي، صداي رسا و سينه ستبر او اين را نشان مي دهد. نه فقط اين ها که واکنش او در مقابل رويدادهايي که در طول سال گذشته براي او به وقوع پيوسته نيز شاهد همين مدعاست. حسين ابوالفضلي يک سالي مي شود که پسر نوجوان خود را از دست داده است اما با وجود غم و ناراحتي که در چهره او مشاهده مي شود، مقاومت و استقامت مهم ترين خصيصه اوست. عدد 21 نشانگر سن او هنگام ورود به جبهه و تعداد ماه هاي حضور او در آن مناطق است. او به عنوان سرباز لشگر 16 زرهي قزوين وارد جبهه مي شود و حدود 5 سال در بند بعثي ها اسير بوده است. از او نيز مي خواهم تا تصاويري که از آن دوران و به خصوص لحظه هاي ابتدايي اسارت را که در ذهن دارد، بازگو کند. حاج حسين خاطره هاي خود را با اين جمله آغاز مي کند: ما فيلم تعريف نمي کنيم؛ آن چه مي گوييم، چيزي بوده که با گوشت و پوست خود درک کرده ايم. حوالي سال 65 بود که بعد از عمليات بدر ما را به منطقه هورالهويزه اعزام کردند. ما جزو سربازان قدس بوديم که 18 ماه در پادگان خدمت مي کردند و 6 ماه آخر خدمت را در جبهه بودند. شبي که به منطقه رسيديم، در يک پاتک ناباورانه اسير شديم. همواره افسوس مي خورديم که چرا بايد به جاي اين همه عمليات هاي پيچيده و سخت و رودر رو، در يک پاتک ساده اسير شويم. زندگي ما در اسارت تقريبا مشابه همديگر بود.

 

شيريني پخش کتاب در آسايشگاه

حسين ابوالفضلي که حالا گرم صحبت شده است، در خاطراتش از خراسان به عراق مي رود و تصاوير ذهني خود از دوران اسارت را روايت مي کند: «شيرين ترين خاطره پس از گذشت 6 ماه اول زماني بود که کتاب در آسايشگاه پخش شد. هر 4 شب يک بار روزنامه هم به آسايشگاه مي آمد. همين قدر که کتاب و روزنامه وارد اردوگاه شد، از رخوت و خستگي درآمديم. يکي از شيرين ترين خاطراتم اين است. برنامه روزانه مان نيز به اين صورت بود که يک ساعت بعد از طلوع آفتاب بيرون مي آمديم و يک ساعت قبل از غروب آفتاب داخل مي رفتيم. بيش از همه تشنگي آزارمان مي داد به طوري که بعضي ها بر اثر تشنگي از حال مي رفتند. روزي داخل محوطه قدم مي زديم. نگهباني تازه آمده بود که اسمش خلف بود. از ما پرسيد چرا اين ها از حال مي روند که بچه ها پاسخش را داده بودند. پس از آن که او از موضوع مطلع شد، آن سرباز عراقي آن قدر آب آورد که همه بچه ها به قدر کافي آب خوردند. يادم هست من حدود 16 ليوان آب خوردم. در حالي که همه دشمن ما بودند، يک سرباز به آن شکل مي آمد و بچه ها را سيراب مي کرد. در مقابل سربازي به نام مجيد بود که ما را دو نفر دونفر روبه روي هم قرار مي داد و مي گفت نفري يک سيلي به همديگر بزنيد. تلخ ترين خاطره زماني بود که بايد به معناي واقعي همديگر را مي زديم.

 

باور آزادي از اسارت برايمان سخت بود

چندي پيش فيلمي سينمايي به نام «سيزده ۵۹» ساخته شد که مضمون آن واکنش يک رزمنده به دنياي اطراف خود پس از سپري کردن دوره اي 30 ساله در کما بود. خاطره اين فيلم من را کنجکاو کرد تا درباره دنياي پس از اسارت با آزادگان گفت و گو کنم. دادگر اين فضا را اين گونه ترسيم کرد: يک تا دو ماه پس از آزادي هم احساس مي کرديم هنوز اسيريم و آزاد نيستيم. باور آزادي از اسارت برايمان سخت بود. شب ها خواب اسارت مي ديدم و فکر مي کردم هنوز اسير هستم. پس از آن که به ايران برگشتم، ظاهر خيابان هاي مشهد و چهره اقوام هم تغيير کرده بود. خاطرم هست شب آزادي با يکي از آشنايان ۱۰ بار احوالپرسي کردم و هر بار نيز او را به خاطر نمي آوردم. هنگامي که اسير شدم، دخترم 2 سال داشت. وقتي به ايران برگشتم، او ۱۱ ساله بود و او را نشناختم. تا مدت ها تصور اين که او دختر من است، برايم دشوار بود.

 

پدر و مادرم به رحمت خدا رفته بودند ...

سيد هم بلافاصله بحث را پي گرفت و حال و هواي آن زمان را اين چنين شرح داد: ما مثل پرنده اي که آشيانه اش خراب شده است، به خانه برگشتيم. پدر و مادرم به رحمت خدا رفته بودند. پدرم سال 64 پس از سفر حج و مادرم سال 61 به دليل سرطان فوت کردند. وقتي به فرودگاه رسيدم، با تنها شماره اي که در ذهن داشتم، تماس گرفتم. شماره 4 رقمي بود و تغيير هم نکرده بود. بي آن که خود را معرفي کنم، از برادر دامادمان پرسيدم آيا شما رزمنده اسيري داريد که آزاد شده باشد که او در پاسخ جواب مثبت داد. گفتم مي توانيد براي استقبال از او به فرودگاه بياييد. آشنايان آمدند و مرا نشناختند. پس از آن که خود را معرفي کردم، با من احوالپرسي کردند و من را از فرودگاه به حرم مطهر بردند. از آن روز ديگر در خانه برادرم ساکن شدم تا زماني که ازدواج کردم و خانواده تشکيل دادم.

 

مفهوم شب را فراموش کرده بوديم

ابوالفضلي هم که دقايقي با دقت به گفته هاي همرزمانش گوش مي کرد، خاطرات اسارت برايش زنده شد. او بحث را اين طور ادامه داد: اگر کسي 2 سال، 5 سال يا مثل سيد 9 سال شب را نديده باشد، شب مفهومش را براي او از دست مي دهد. قبل از غروب آفتاب به آسايشگاه مي رفتيم و يک ساعت بعد از طلوع آفتاب از آسايشگاه بيرون مي آمديم و به همين دليل مهتاب و ستاره و شب را سال ها نديده بوديم. اما بعد از سال ها فرصتي براي تماشاي آسمان شب مهيا شد. شبي که اعلام کردند قرار است فردا آزاد شويم، گفتند امشب در آسايشگاه باز مي ماند و مي توانيم از فضاي باز محوطه استفاده کنيم. آن شب برايمان آن قدر دلچسب و به يادماندني بود که هنوز هم وقتي به آن فکر مي کنيم احساس خوبي به سراغ مان مي آيد. همه بيرون آمده بوديم و به آسمان نگاه مي کرديم و ستاره ها را به يکديگر نشان مي داديم، آن شب هيچ کدام از بچه ها تا صبح نخوابيدند...

 

4 ساعت قدم زدن اجباري زير آفتاب 50 درجه

مسئله رعايت نشدن بهداشت هم خيلي ما را مي آزرد. همانند روز اول سربازي يک دست لباس نظامي، يک جفت کفش کتاني، يک دست لباس زير و يک نصفه تيغ به هر يک از بچه ها دادند. طبق برنامه بايد دوشنبه ها و پنج شنبه ها سر و صورت مان را تيغ مي زديم و زير آفتاب سوزان 45 تا 50 درجه ۵-۴ ساعت قدم مي زديم. در 6 ماه اول مسايل بهداشتي به هيچ وجه رعايت نمي شد و در همان مدت فقط يک دست لباس داشتيم و همين موضوع باعث مي شد مجبور باشيم با شپش ها سر و کله بزنيم. بايد با همان لباسي که به تن داشتيم دوش مي گرفتيم و بعد مي آمديم زير آفتاب قدم مي زديم تا لباس و بدن مان خشک شود. جالب اين که هيچ شوينده اي هم نداشتيم که با آن بتوانيم از شر شپش ها راحت شويم. در 6 ماه دوم کمي شرايط بهتر شد. يک دست لباس، يک جفت دمپايي و يک و نيم دينار عراقي پول به ما دادند که با آن شامپو و صابون بخريم. وضعيت دوش ها هم بهتر شده بود. حالا ديگر دست کم دو دست لباس داشتيم و مقداري وضعيت بهداشت بهتر شد.

 

ارتباطي که هم چنان پايدار مانده است

اين سوال هم که «با افرادي که در زمان اسارت آشنا شديد هنوز هم رابطه داريد؟» پاسخ هاي زيبا و جالبي داشت. سيد محمود علوي اين گونه مي گويد: بله با يکي از دوستان که از زمان استخدام در ارتش و در اسارت با هم بوديم همچنان ارتباط داريم و گاهي همديگر را مي بينيم و پاسخ محمد دادگر اين است که: من هم با يکي از دوستانم در اسارت با هم بوديم. بعد از پايان اسارت خدا به او يک فرزند دختر و به من يک پسر عطا کرد و جالب اين که همين دوستي ديرينه و ارتباط نزديک ما باعث شد فرزندان مان با هم ازدواج کنند. حالا ما علاوه بر 2 دوست قديمي و صميمي، فاميل هم هستيم.

 

توقعي از فردي نداريم

صحبت هايمان به دقايق پاياني نزديک مي شود و هر يک از ميهمانان آزاده مان جملات آخر اين گفت و گو را بر زبان مي آورند. اين جملات صحبت هاي پاياني محمد دادگر است: يکي از موضوعات اندوهناک پس از اسارت جاي خالي امام(ره) بود که براي همه آزادگان و اسرا غم سنگيني بود. تحمل اين فراق برايمان بسيار دشوار بود. اين که به وطنمان باز گشته بوديم اما جاي پيشوا و اماممان را خالي مي ديديم برايمان آزار دهنده بود. اما باز هم شکرگزار بوديم و هستيم که خداوند مقام معظم رهبري را به ما هديه کرد و اميدواريم تا زمان ظهور حضرت مهدي(عج) خدا ايشان را حفظ کند. ما همه هستي مان را مديون نظام و رهبري مي دانيم و درخواست چنداني هم از مسئولان نداريم. تنها خواسته ما اين است که اگر چيزي حق مان است و خودشان اين حق را براي ما تعيين کرده اند به ما بدهند در غير اين صورت بقيه عمرمان را مي گذرانيم و توقعي از فردي نداريم.

 

گاه جامعه واقعيت هاي زندگي ما را نمي بيند

اين صحبت هايي است که ابوالفضلي در پايان حرف هايش مي گويد: درست است که دولت يک سري حق و حقوق را براي ما در نظر گرفته اما اين طور نبوده است که با اتکا به اين امکانات زندگي مان را اداره کنيم، هرچند متاسفانه برخي نگاه ها به گونه اي است که فکر مي کنند ما هر چه به دست آورده ايم به خاطر حمايت هاي مسئولان بوده است. من شخصا زماني که از اسارت بازگشتم به دانشگاه رفتم تا ادامه تحصيل دهم، از طرف ديگر ساعاتي از روز با خودرو در شهر کار مي کردم، کار پاره وقت هم داشتم و در کلاس خصوصي هم تدريس مي کردم تا هزينه هاي زندگي را تامين کنم. اما گاهي جامعه اين واقعيت هاي زندگي ما را نمي بيند و اين احساس به وجود مي آيد که داشته هاي ما نتيجه تلاش خودمان نيست.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393ساعت 20:43  توسط مدیروبلاگ  | 

خراسان رضوي - مورخ یکشنبه 1393/05/26 شماره انتشار 18760
نويسنده: شاهد

چنان از يقين سرشار بود وقت رفتن که در قامتش مي شد يک شهيد را به تماشا ايستاد. شهيد که فقط به خون نمي غلتد، گاه در قامت رشيد يک مرد، شاعر شهود مي شود، شاهد مي شود و هزار در هزار نگاه را با خود همراه مي کند، آيت عشق مي شود و در دل و ديده مردمان عشق مي کارد...

وقتي که مي رفت، پدر و مادر در دو سوي در، قرآن گرفتند بالاي سرش و او دريافت پيام پدر و مادر را.

پسرم! قرآن را از جانت عزيزتر داشته باش و سر بده به پاي آياتش... مادر، ظرف آب را که به بدرقه اش پاشيد، چشم هاي پدر که باراني شد، برگشت به لبخند و گفت...

رفت، مثل يک قهرمان و در حماسه اي «قسمت ازلي» متجلي مي شد از سنگر «جهاد»، زخم بر تن، به اسارت رفت تا به «اجتهاد آزادگي» برسد. تا به تجسمي از درس ايستادگي امام کاظم(ع) برسد. تا آياتي شود در امتداد عاشورا. تا بگويد، مهم شکل کار نيست، حتي مهم نيست شهيد شوي و بر سر پيمان صادق خداوندي، عرش نشين شوي. مهم نيست «ما رايت الا جميلا» را در اسارت به تجربه بنشيني، مهم نيست زخم برداري به جانبازي، مهم نيست به سلامت برگردي، مهم اين است رفتارت مومنانه شرح «من المومنين رجال صدقوا ما عاهدوا ا...» باشد تفسير «فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر». مهم اين است که «و ما بدلوا تبديلا» استواري ايمانت را گواهي کند، مهم اين است... «قسمت ازلي» اسارت را با رضايت مي پذيري و يک جبهه بازي مي کني در برابر دشمن از دل خاک خودشان، به آزادگي مي رسي و اسير، نه تو که دشمن توست. پس مي ماني، آزادگي را معنايي نو مي بخشي، «شکنجه ها»، چونان «شکنج زلف معشوق» برايت دلپذير مي شود. شکنجه ها تو را نمي شکند، اين شکنجه گران تو هستند که مي شکنند. اين دشمن است که درهم مي شکند، تو اما، راست قامت مي ماني و شهادت را در قرائت آزادگي نمايندگي مي کني... خزان اسارت را چنان با بهار آزادگي گره مي زني که همه سالت جز يک فصل به رسميت نمي شناسد، بهار و بهار و بهار و بهار و در امتداد بهار به سرزمين «نوروز» باز مي گردي، وقتي از حنجره مردمان ايران، آواز شادمانه هزارها بر مي خيزد...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393ساعت 20:41  توسط مدیروبلاگ  | 

روزنامه خراسان - ویژه خراسان رضوي - مورخ یکشنبه 1393/05/26 شماره انتشار 18760

حجت الاسلام شهيدي: معوقات ايثارگران تا پايان تابستان پرداخت مي شود

سميه صادقي- نماينده ولي فقيه، معاون رئيس جمهور و رئيس بنياد شهيد و امور ايثارگران کشور با بيان خاطراتي از فداکاري هاي آزادگان گفت: ايثارگري هاي آزادگان جبران پذير نيست. آن ها با خدا معامله کردند و وظيفه ما نيز خدمت گزاري به آن هاست.به گزارش خراسان، حجت الاسلام والمسلمين شهيدي در همايش ۷۰۰نفري آزادگان در مشهد که با حضور حجت الاسلام نهاوندي رئيس صدا و سيماي مرکز خراسان رضوي و امير براتي، معاون لشکر ۷۷ پيروز خراسان برگزار شد، با تبريک سالروز ورود عزتمندانه اولين گروه از آزادگان در ۲۶ مرداد سال ۶۹ گفت: آزادگان با علم و آگاهي، مال و جان و هستي خود را در راه خدا در طبق اخلاص گذاشتند و يقينا از اين تجارت سود برده اند اما فداکاري ها و ايثارگري هاي آنان در طول سال ها اسارت در دنيا جبران پذير با هيچ چيز نيست.وي با بيان اين که از ابتداي انقلاب تا سال ۹۰ حدود ۲۲۲ هزار و ۲۸۵ نفر شهيد تقديم انقلاب شده و ۵۰۵ هزار و ۲۷ نفر نيز پرونده جانباز ۷۰ درصد و کمتر در بنياد شهيد تشکيل شده است، افزود: حدود ۴۲ هزار و ۸۷۹ نفر نيز آزاده از چنگال رژيم بعث عراق آزاد شده اند و مردم بدانند جامعه ايثارگري  چه فداکاري هايي کرده اند که ما مي توانيم آسوده زندگي کنيم. وي اظهار کرد: اگر کشور ما اقتدار و استقلال دارد و در دنيا مطرح است و اگر رئيس جمهور ما در نيويورک با قدرت حرف مي زند اين ها همه مرهون ايثارگري هاي ايثارگران است.نماينده ولي فقيه در بنياد شهيد، مقاومت و تسليم نشدن را ويژگي مهم آزادگان برشمرد و افزود: ۸۵ درصد از جمعيت ۴۲هزار نفري آزادگان رزمنده اند و ۹۰درصد رزمندگان در حالي به اسارت دشمن درآمدند که مجروح بودند و اين آمار نشان دهنده اين است که رزمندگان ما تا آخرين لحظه و با آخرين توان در مقابل دشمن مقاومت کردند و تسليم دشمن نشدند.حجت الاسلام شهيدي در بيان سختي هايي که آزادگان متحمل شدند به کتاب «من زنده هستم» به قلم معصومه آباد اشاره کرد و گفت: معصومه آباد دختر جواني بود که در مسير آبادان توسط عراقي ها به اسارت درآمد و چند سال از عمرش را در زندان عراق گذراند اما او هم مقاومت کرد و پس از آزادي اين کتاب را در شرح حال خود و چند نفر از زنان اسير در زندان عراق نوشته است.رئيس بنياد شهيد با بيان اين که من اين کتاب ۷۰۰ صفحه اي را همچون مقام معظم رهبري مطالعه کرده ام و توصيه مي کنم مردم اين کتاب را مطالعه کنند، ادامه داد: معصومه آباد هم در اين کتاب نوشته است که سلول ما در مقابل سلول شهيد تندگويان بود و چون عربي بلد بودم از حرف هاي عراقي ها متوجه شده بودم تندگويان در سلول روبه روي ما اسير است و مورد شکنجه اين افراد قرار دارد.

 

پرداخت معوقات ايثارگران تا پايان تابستان

وي در ادامه مراسم به ۱۸ سال اسارت سرلشگر حسين لشگري که خلبان نيروي هوايي ارتش بود اشاره کرد و افزود: اين شهيد در مدت اسارت سختي ها و شکنجه هاي بسياري را تحمل کرد از جمله اين که ۱۲سال از اين مدت را در زندان انفرادي گذراند و شکنجه هاي زيادي ديد تا اطلاعات نظامي را در اختيار عراقي ها قرار دهد اما اين کار را نکرد و پس از ۱۸سال آزاد شد اما به دليل آثار شکنجه هاي زياد بر بدنش يکسال پس از آزادي به فيض شهادت رسيد. وي با اشاره به اين که وظيفه ما، خدمتگزاري به ايثارگران از جمله آزادگان عزيز و مقاوم است، گفت: تا پايان تابستان معوقات ايثارگران پرداخت مي شود حتي اگر شده از طريق وام يا فروش املاک بنياد شهيد. در اين مراسم دو نفر از آزادگان نيز خاطراتي را درباره سال هاي اسارت خود بيان کردند.

 

رونمايي از تابلوي هنري يک جانباز ۵۰ درصد

همچنين در اين مراسم با حضور حجت الاسلام شهيدي از تابلوي صلوات خاصه امام رضا(ع) اثر هنري جانباز ۵۰ درصد «حسين نيک طلب»، عضو انجمن مخترعان کشور، داراي ۲۴ اختراع ثبت شده و ۷ نشان نقره و برنز و مدرک ممتاز خوشنويسي رونمايي شد. تابلوي صلوات خاصه امام رضا(ع) که در مدت ۱۶ماه و با استفاده از ۳۶ کيلو سنگ فيروزه و عقيق خوشنويسي شده، به حرم رضوي اهدا شد. همچنين از مجموعه پوستر که با استفاده از آيات و روايات در حوزه ايثار و شهادت طراحي و توليد شده است نيز رونمايي شد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393ساعت 20:40  توسط مدیروبلاگ  | 

جنگ تحمیلی هشت ساله مجموعه‌ای از رخدادها و حوادث گوناگون است که تاکنون زیاد از آن گفته‌اند و شنیده‌ایم؛ اما در این میان روایت اسرا و آزادگان از فعالیت های منافقین در اردوگاه های عراق مجموعه‌ای بکر است که تاکنون کمتر بدان پرداخته شده است. ۲۶ مرداد سالگرد بازگشت آزادگان به کشور، فرصتی است تا با بازخوانی این مقطع در تاریخ دفاع مقدس به گفتگو با آزادگان سرافراز بپردازیم.

«محسن رافتی سخنگو» و «سید محسن حیدری» دو دوست دوران کودکی، دو رزمنده دفاع مقدس، دو اسیر و دو آزاده‌ای که بسیاری از سال‌های زندگی را درکنارهم سپری کرده‌اند. هر دو سال ۶۵ در عملیات کربلای ۴ اسیر شدند، با هم به اردوگاه تکریت ۱۱ رفتند و سال ۶۹ با هم به کشور بازگشتند. محسن رافتی سخنگو، امروز لباس طبابت به تن کرده است و جراح عمومی است و سید محسن حیدری هم به وکالت مشغول است

http://www.habilian.ir

 

خاطرات خواندنی این دو محسن را با یکدیگر می‌خوانیم:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

درزمان اسارت در کدام گردان و لشگر بودید؟

رافتی: عضو تخریب تیپ ۲۱ امام رضا بودم و در عملیات کربلای ۴ به عنوان تخریب‌چی و غواص در گردان یاسین که از دل تخریب ایجاد شده بود، اسیر شدم.

در دوره اسارت منافقین برای عضوگیری به اردوگاه شما هم آمدند؟

رافتی: اردوگاه تکریت ۱۱ اولین اردوگاه مفقودین بود. پس از عملیات کربلای ۴ اسرای ایرانی مفقودالاثر بودند و عراق اجازه دیدار صلیب سرخ را با آن‌ها نمی‌داد. ما اولین گروه از این اسرا بودیم. اردوگاه تکریت ۱۱ در میان عراقی‌ها به عنوان اردوگاهی که اسرای سرسختی دارد شناخته می‌شد. بچه ها همه با هم متحد بودند از این رو منافقین جرأت نمی‌کردند به اردوگاه ما بیایند. چون می‌دانستند چیزی دستگیرشان نمی‌شود.

یعنی هیچ گاه موقعیتی پیش نیامد که برای جذب اسرا به اردوگاه تکریت ۱۱ بیایند؟

رافتی: البته چند نوبت به اردوگاه ما آمدند، اما هیچ‌گاه وارد نشدند و در مقر عراقی‌ها ماندند. عراقی‌ها اعلام می‌کردند کسانی که مایل‌اند به منافقین بپوندند اعلام آمادگی کنند تا آن‌ها را پیش به اصطلاح مجاهدین ببریم تا آنها برایشان سخنرانی کنند. البته عراقی‌ها شگردهایی هم برای ترغیب اسرا برای پیوستن به منافقین به کار می‌گرفتند. مثلا از چند روز قبل محدودیت‌های اردوگاه را تشدید می‌کردند، آب را قطع می‌کردند، غذا را کم می‌کردند، شکنجه را چندین برابر می‌کردند و بعد می‌گفتند کسانی که می‌خواهند به منافقین بپوندند اعلام آمادگی کنند.

یکی از شگردهایی که عراق برای نفوذ منافقین به کشور استفاده می کردند، نفوذ منافقین در قالب اسیر در میان اسرا در هنگام بازگشت آزادگان بود. آیا از این دست اتفاقات برای اردوگاه شما هم اتفاق افتاد؟

رافتی: چنین چیزی برای اردوگاه ما اتفاق نیفتاد، البته هنگام ورود به ایران ما سه روز قرنطینه بودیم که در این سه روز سوالات متعددی از ما پرسیده می‌شد تا نفوذی‌ها شناسایی شوند.

آقای حیدری شما هم با آقای دکتر رفعتی در یک گردان بودید؟

حیدری: نه من در گردان ثارالله لشگر ۵ نصرخراسان بودم. فرمانده گردان ما شب عملیات کربلای ۴ شهید ستوده بود که همان شب عملیات به شهادت رسید.

شما تجربه ای از برخورد با تبلیغات منافقین در اردوگاه داشتید؟

حیدری: نه تنها منافقین که حتی عراقی‌ها و کسانی که جهت تبلیغ به اردوگاه ما می‌آمدند مفتضح می‌شدند. مثلاً یک روز ما را در آفتاب به صف کردند و یک نفر هم برای ما صحبت می‌کرد. در آخر صحبتهایش گفت اگر کسی سوال شرعی دارد بپرسد. یکی از بچه‌های همدان بلند شد و گفت: لخت شدن چه اشکالی دارد؟ او هم پاسخ داد که خب درست نیست، حرام است. آن اسیرگفت: پس برای چه این عراقی ها به ما می‌گویند لخت کنید. به این صورت عراقی ها را مسخره می‌کردیم.

مسئولین منافقین چند مرحله به اردوگاه ما آمدند. اولین مرتبه بعد از قبول قطع‌نامه بود که داخل هر آسایشگاه می‌رفتند. می‌دانید که منافقین بعد از پذیرش قطع‌نامه و عملیات مرصاد با کمبود شدید نیرو مواجه شدند و بهترین مکان برای جذب نیرو اردوگاه‌های اسرا بود. اولین مرتبه که برای جذب به اردوگاه آمدند به بند ۲ آسایشگاه ۶ که ما بودیم هم سر زدند. اتفاقاً آن روز غذا دو، سه برابر به ما دادند. مسئول بند و دو نگهبان عراقی زمانی که برای آمار گرفتن آمدند دو، سه منافق هم همراه آن‌ها بودند. گفتند اگر کسی می‌خواهد به قول خودشان به مجاهدین بپیوندد اعلام کند. تعدادی از اسرا داوطلب شدند و آن‌ها را در آخرین آسایشگاه، آسایشگاه ۱۴ بند ۴ جمع کردند. که یک قضایایی بعد از رحلت امام اتفاق افتاد که مجبور شدند آنها را از اردوگاه ببرند؛ البته تعداد زیادی از آن‌ها تا قبل از اینکه به اشرف منتقل بشوند پشیمان شدند و برگشتند.

چه اتفاقی بعد از رحلت حضرت امام رخ داد که مجبور شدند آنها را از اردوگاه ببرند؟

حیدری: اولین دوره، داوطلبین پیوستن به منافقین را در بند ۴ آسایشگاه ۱۴ جمع کردند. زمانی که اعلام کردند که امام رحلت کرده‌اند، بچه ها همه باهم متحد‌الشکل شدند و لباس‌های تیره‌ای که مخصوص زمستان بود را در آن گرمای خرداد پوشیدند و هر آسایشگاهی برای خود مراسم می‌گرفت. قرآن می‌خواندند و ذکر مصیبت و بچه‌ها گریه می‌کردند. این نقل قول از بچه‌هایی است که در بند ۳و۴ بودند. ما بند ۲ بودیم، بعد از قبول قطعنامه از بند ۳ جابجا شده بودیم به بند ۲. تعدادی از آسایشگاه ۱۴ بند ۴  که خیال می‌کردند حالا که خواستار پیوستن به منافقین هستند می توانند هر کاری بکنند، گفتند می‌خواهیم فوتبال بازی کنیم. بچه به آنها گفتند الان ۲، ۳ روز از فوت امام گذشته اجازه بدهید هفتم بگذرد بعد سراغ تفریح بروید؛ ولی آنها توجه نکردند. خلاصه بچه‌ها هر وسیله‌ای که توانستند آوردند و درگیری شدیدی بوجود آمد. همزمان با همین اتفاق در آسایشگاه‌های بند ۳ برای امام مراسم گرفته بودند. ما در بند ۲ بودیم که سر و صدا بلند شد و سه، چهار نفر را دیدیم سر کول چند نفر و دو، سه نفر دیگر را هم خونی بیرون می‌برند. یک دفعه سوت زدند و بچه ها را در آسایشگاه‌ها حبس کردند و درها را بستند و دور تا دور اردوگاه تیربار گذاشتند. از آن موقع دیگر آسایشگاه چهاردهی‌ها را جدا کردند.

گفتید تعداد زیادی که در مرحله اول ابراز تمایل به منافقین کرده و در آسایشگاه ۱۴ بودند پشیمان شدند. علت پشیمانی این افراد چه بود؟

حیدری: آنها پیش از انتقال از اردوگاه از آسایشگاهشان بیرون می‌آمدند و با سایر بچه ها ارتباط داشتند. آن‌هایی که بیشتر اطلاعات داشتند و از وضعیت داخلی منافقین باخبر بودند با آنها صحبت می کردند. در اردوگاهمان هم روحانی داشتیم هم فرمانده گردان که بروز نمی‌دادند. خلاصه اینطور نبود که آنها را بایکوت کنند.

در مراحل بعدی چه تعداد از اسرا به منافقین ملحق شدند؟

حیدری: در آخرین مرحله ای که اواخر سال ۶۸ آمدند، از کل بند ۱ و ۲ که ۷۰۰ نفر بودیم، دو سه نفر بیشتر با آنها نرفتند.

آیا در اردوگاه تکریت ۱۱ که شما بودید هم شبکه تلویزیونی منافقین یا همان به اصطلاح سیمای آزادی پخش می‌شد؟

حیدری: بله. شبکه‌ای که مربوط به منافقین بود و برنامه‌های آن‌ها را پخش می‌کرد، تلاش می‌کرد تصویری تبلیغاتی از آن‌ها نشان دهد تا افراد جذب و شیفته آن‌ها شوند. ما هم در شرایطی قرار داشتیم که صبح و ظهر و شب کتک می‌خوردیم و از آن طرف شبکه منافقین را برای ما پخش می‌کردند. سالن‌های غذاخوری و نظم و ترتیب و امکانات زیاد. افراد با انگیزه‌های مختلف به منافقین می‌پیوستند. مثلاً دو، سه نفر بودند که هوادار منافقین بودند و به‌عنوان سرباز در جبهه شرکت کرده و اسیر شده بودند. یک عده دیگر به خاطر مسائل و مشکلات دوران اسارت از منافقین خوششان می‌آمد. این دسته می‌گفتند می‌رویم آنجا و دیگر آزادیم و کتک نمی‌خوریم و امکانات رفاهی هم داریم. عده‌ای هم می‌گفتند ما می‌رویم در عملیات‌های این‌ها شرکت می‌کنیم بعد فرار می‌کنیم و به ایران می‌رویم.

آیا از شرایط بعد از پیوستن آن افراد به منافقین هم اطلاعاتی دارید؟

حیدری: بله. البته از زبان خود بچه‌هایی که در اشرف بودند تعریف می‌کنم. یکی از دوستان که بعد هم از منافقین جدا شد و به ایران برگشت تعریف می‌کرد که ما را با اتوبوس به اشرف بردند. به ما لباس دادند و تیم‌بندی، گردان‌بندی، تیپ‌بندی و لشگربندی کردند. صبح‌ها صبحگاه داشتیم و بعد آموزش نظامی و آموزش تانک و نفربر و تجهیزات می‌دیدیم. اما اگر می‌خواستیم از گردان و لشگر خود به گردان و لشگر کناری برویم باید مرخصی می‌گرفتیم. باید فرمانده گردان ۱ و۲ و دژبانی ها هماهنگ می‌کردند. نهایتاً می‌رفتیم آنجا در حالیکه یک نفر هم مراقبمان بود. من از چند نفر از آن‌ها پرسیدم که گفتند که زن و شوهرها حق هیچگونه ارتباطی در طول هفته را  با هم نداشتند. فقط شب‌های جمعه مراسمی داشتیم به اسم شام دسته‌جمعی که زن و شوهرها آنجا کنار هم شام می‌خوردند. هر ۲، ۳ هفته یک بار هم مسعود و مریم رجوی می‌آمدند و برای ما جلسه می‌گذاشتند. حتی اگر مریض می‌شدیم با نگهبان ما را به بغداد می‌بردند. زمانی که تبادل اسرا صورت گرفت، منافقین خیلی تلاش کردند که جلوی ما را بگیرند و وعده فرستادنمان به اروپا را دادند. اینقدر ما را تحت فشار قرار دادند که نگذارند به ایران برگردیم. تمام امکانات و لوازم شخصی ما را از قبیل عکس و دفترچه خاطرات گرفتند؛ ولی ما توجهی نکردیم. حتی یکی از آقایانی که در اردوگاه اسرا هوادار منافقین هم بود برگشت.

کسانی که برگشتند تهدیدی برای امنیت کشور نبودند؟

حیدری: البته آنها تا مدتی در قرنطینه بودند و این اشراف اطلاعاتی وجود داشت که این فرد به چه دلیل رفت و حالا به چه دلیل برگشته است. من معتقدم اگر یک تیم از منافقین قرار بود همان موقع از اشرف که دیگر اکنون وجود ندارد حرکت کرده و به سمت کشور بیایند اسم و رسم و مشخصات تمامشان را سیستم اطلاعاتی ما خبر دارد. شما می‌بینید که منافقین در یک، دو دهه اخیر عملیاتی در داخل کشور نداشتند. ترور دانشمندان هسته‌ای هم کار منافقین نبود، بلکه کار سرویس‌های اطلاعاتی خارجی بوده است.

از نفوذ منافقین برای گردآوری اطلاعات در میان اسرا نمونه‌ای داشتید؟

حیدری: ما در اردوگاه تکریت ۱۱ موردی نداشتیم که کسی خارج از اردوگاه نفوذ کند. یکی از دلایلش این بود که اسرا همگی شناخته شده بودند. اکثر و تقریبا همه اسیران اردوگاه تکریت ۱۱، اسرای کربلای ۴، ۵ و ۶ و ۱۰ بودند. طیف‌های مختلفی هم که وارد اردوگاه می‌شدند از یک منطقه عملیاتی یا متعلق به یک گردان و لشگر بودند و اکثرا همدیگر را می‌شناختند؛ به همین خاطر نمی‌توانستند کسی را خارج از اردوگاه بیاورند. ولی در اردوگاه‌های دیگر این اتفاق می‌افتاد که مثلاً یکی را وارد می‌کردند و آن شخص اطلاعاتی می‌گرفت و روز بعد ناپدید می‌شد. در اردوگاه‌های مفقودین که از تکریت ۱۱ شروع شد عراق اصلا به صلیب سرخ آمار نمی‌داد. در اردوگاه‌های مفقودین جابجایی نبود. ولی در اردوگاه‌های دیگر مرتب اسرا را جابجا می‌کردند. یک نفر که در اردوگاه موصل ۱ بود می‌بردند به اردوگاه موصل ۲. بعضی از اسرا بودند تا ۷، ۸ اردوگاه جابجا شده بودند. این جابجایی‌ها به این خاطر صورت می‌گرفت که بچه ها یک جا نباشند. ما به این دلیل که جابجایی نداشتیم نمی‌توانستند کسی را بین ما نفوذ بدهند. حتی در برخی از اردوگاه‌ها ابریشم‌چی رفته بود داخل اردوگاه و از دست بچه‌ها کتک خورده بود. به همین خاطر بود که ابریشم‌چی وارد اردوگاه ما نشد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393ساعت 19:27  توسط مدیروبلاگ  | 

خبرگزاری تسنیم: امروز پس از گذشت ۲۴ سال، امروز لحظه لحظه زندگی ایثارگران و جانبازان هشت سال دفاع مقدس الگوی نسل جوان و نوجوانی است که باید در تمام مراحل زندگی خود از ایثارگران درس بگیرند

به گزارش خبرگزاری تسنیم از مشهد مقدس ، 26 مرداد سال 69 یک سال پس از ترک مخاصمه ایران و عراق و پس از پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل متحد توسط ایران، اسیران دوران مقاومت و ازخودگذشتگی پای در خاک پاک میهن نهادند و آزادگان سرافرازی شدند که امروز پس از گذشت 24 سال، امروز لحظه لحظه زندگی ایثارگران و جانبازان هشت سال دفاع مقدس الگوی نسل جوان و نوجوانی است که باید در تمام مراحل زندگی خود از ایثارگران درس بگیرند.

روز 26 مرداد سال 1369 ستاد رسیدگی به امور آزادگان به تبادل اسرا پرداخت و با مساعدت و همراهی دیگر دستگاه‌ها، تبادل حدود چهل هزار آزاده را با همین تعداد اسیر عراقی انجام داد.

سیم‌های خاردار، میدان‌های مین و ارتفاعات صعب العبور در بانه و مریوان، دریاچه نمک، خرمشهر، آبادان، شلمچه، نفت شهر، جزایرمجنون، سه راه جفیر، نهر جاسم، سوسنگرد، دهلاویه، بستان، تنگه چزابه، مهران ، دهلران و هویزه واژه‌های آشنایی هستند که زمانی بهترین و خالص ترین انسان‌ها با آنها زندگی می‌کردند.

آنها که فارغ از دنیا در جبهه‌های جنوب و غرب، در سنگرها، آرپی چی به دست و بی سیم بر دوش بر روی سیم‌های خاردار و میدان‌های مین لغزیدند ، شهادت آرزویشان بود ، جانبازی را می آموختند و طعم تلخ اسارت را تجربه کردند با ایمان راسخ خود در برابر همه فشارها و شکنجه‌های جسمی و روحی دشمن پایداری کرده و روابط اجتماعی در اردوگاه را بر پایه اخلاق بنا نهاده و از آزار مزدوران بعثی، هراسی به دل راه ندادند.

آزادگان در طول جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، پیام آوران انقلاب بودند، غریبانه و مظلومانه در میان کینه توزی دشمنان و تلخ کامی دوران اسارت، صدای آزادی و استقلال وطن را سر دادند و در راه استقرار و تداوم نظام جمهوری اسلامی ایران تا پای جان ایستادند این غیور مردان همان طور که در عرصه میدان جنگ دلیرانه از کیان خود دفاع کردند، در هنگامه اسارت نیز صبورانه مقاومت ورزیدند.

آنچه در اردوگاه‌های رژیم بعث عراق بر اسیران سرفراز ایران گذشت و صبر و استقامت مظلومانه که مبتنی بر آموزه‌های اسلامی بود، جلوه عظیمی از دستاوردهای انقلاب اسلامی در تثبیت ارزش‌های متعالی دینی و ملی در میان جوانان است و نمادی از درک و شعور ملتی به پا خاسته دربرابر تجاوز واستکبار همه دوران اسارت و لحظه لحظه آن، سرشار از خاطرات و هر کدام سند افتخار دوران دفاع مقدس است.

 

به همین بهانه خبرگزاری تسنیم گفت‌ وگویی با چند نفر از اسرای اردوگاه تکریت 11داشته است که در زیر می‌خوانید.

 

4دی ماه 1365 تنها 15 سال داشت که در عملیات کربلای 4 منطقه شلمچه به اسارت نیروهای بعثی عراق در آمد و 4 سال در اردوگاه مفقودین تکریت 11در کنار دیگر همرزمان خود دوران اسارت را سپری کرد.

سید محسن حیدری در جمع دوستان و همرزمانش از نحوه اسارت و خاطرات 4سال در اردوگاه تکریت گفت: در عملیات کربلای 4 بودیم، شب عملیات به خط دشمن زدیم با بچه‌های گردان ثارالله لشکر پنج وارد معبر شدیم و همانجا از ناحیه کمر زخمی شدم عملیات از قبل لو رفته بود درگیری به حدی بود که آسمان شب مثل روز روشن شده بود.

در هوای سرد زمستان تیر خورده بودم و خون زیادی از بدنم خارج شده بود چاله ای آب سمت راست من بود که شهید پیر علی جوانمرد از بچه‌های قوچان با موج انفجار درون آن افتاده بود یکی دیگر از بچه ها زخمی جلوی پای من افتاده بود و مدام از من طلب آب می کرد.تا صبح هر طور بود تحمل کردیم نزدیک روشنایی هوا بود تیمم کردم و همانطور درازکش نمازخواندم و بعد از آن همانطور به پشت خوابم برد.

هنوز هوا روشن نشده بود که عراقی‌ها 30 سانتی زمین را با تیر بار زدند و من تنها کاری که می‌توانستم انجام دهم این بود که خودم را محکم به زمین بچسبانم تا اینکه تیراندازی قطع شد.

به اطراف نگاه کردم، تا خط خودمان 1300 متر فاصله بود در حال برانداز کردن بودم که ردیفی از سربازان عراقی را دیدم که در حال پاکسازی منطقه بودند، جوانمرد که بر اثر انفجار موجی شده بود همچنان در همان وضعیت بود و من نارنجک هایی را که داشتم محکم به دندان گرفتم و دمر خوابیدم جرات تکان خوردن نداشتم عراقی‌ها در فاصله نزدیک ما بودند تا بعدازظهر عراقی‌ها متوجه زنده بودن من نشدند تا اینکه نزدیک غروب بود که متوجه سربازهای عراقی دور تا دور من حلقه زده اند خواستند من را بلند کنند که داد زدم و همه به عقب پریدند با زبان عربی گفتم کمرم زخمی شده است.

من را به پشت خط بردند به اتاقی با ارتفاع سیمانی که مرکز عقیدتی سیاسی حزب بعث بود بعد از آن با جیپ من را به قرارگاه تاکتیکی بردند و نیمه‌های شب بود که به بصره منتقل شدم و اینجا بود که دوران اسارت در تکریت آغاز شد.

حسینعلی قادری نیز از جمله رزمندگانی است که عملیات کربلای 5 در شلمچه اسیر شده است و دوران اسارت 4 ساله خود را در اردوگاه تکریت 11سپری کرده است.

روایتی از مرحله سوم عملیات کربلای 5

قادی چنین بیان میکند : مرحله سوم عملیات کربلای 5 بودیم درگیری بسیار شدید بود با پشتیبانی نیروها وارد خط شدیم تا ساعت 2 تا 3 بعدازظهر درگیری ادامه داشت تا اینکه عراقی‌ها وارد کانال شدند به طوری که درگیری تن به تن شد در همین لحظه یک خمپاره خورد نزدیک سنگر و من مجروح و از شدت جراحت بیهوش شدم پس از اینکه بهوش آمدم متوجه شدم عراقی‌ها کانال را گرفته اندو من تنها کسی بودم که در سنگر باقی مانده بود مابقی بچه‌ها یا شهید شده بودند یا عقب کشیده بودند.

دید درستی از داخل کانال به اطراف نداشتم بعد از یک ساعتی عراقی‌ها برای پاک سازی کانال آمدند و آنجا بود که ترکش خوردم ،کف کانال شروع به آتش گرفتن کرد و من با توجه به زخمی که داشتیم توانایی بلند شدن نداشتم از طرفی عراقی ها بالای سرم بودند آتش شروع به پیشرفت کرد به طوری که جلوی چشمانم قرار داشت خودم را به کانال تکیه دادم می‌خواستم سنگر را عوض کنم اما عراقی‌ها در سنگر پشت سر من در حال استراحت بودند به همین خاطر به کانال برگشتم بدنم از شدت جراحت و آتش داخل کانال داغ شده بود یک ربع بعد مجدد از کانال خارج شدم اما این بار سرباز عراقی متوجه حضور من شد و اسلحه اش را به سمت من گرفت کوله پشتی پر خشاب و نارنجک ،عکس امام خمینی آن لحظه تنها توکلم به خدا بود.

آغاز دوران اسارت در تکریت 11

سربازهای عراقی کمک کردند تا کوله‌های خشاب را در آوردم و سرم را با باند بستند بالای کانال رفتیم خط کاملا گرفته شده بود و من تنها کسی بودم که آنجا باقی مانده بودم به سمت خط دوم عراقی‌ها رفتیم و پس از آن با نفر بر به خط سوم وسپس دوران اسارت در اردوگاه تکریت 11شروع شد.

سید جلال ابراهیمی نوجوانی 17 ساله عضو واحد اطلاعات عملیات لشکر 5 نصر در کربلای 4 که 4 دی ماه 1365 به اسارت درآمده است امروز پس از گذشت سالها از لحظه اسارتش توسط نیروهای بعثی می‌گوید: در واحد اطلاعات عملیات نیروها همه قواص بودند ماموریت ما تسخیر جزیره گوارین بود.

در مسیر به سمت عملیات اروند رود شاخه ای جدا می‌شد به نام نهر حیین و خشکی وسط جزیره گوارین نام داشت که اطراف آن باتلاق بود از لجمن انتهایی میدان نبرد ما تا لجمن ابتدایی خط دشمن که 2هزار متر بود دو تا جاده به سمت دشمن کشیده شده بود که به جاده شهید صبوری و جاده شیشه معروف بود ساعت 4بعدالظهر از بریدگی خط خودمان وارد آب شدیم شهید مهدی بیات خطاب به بچه ها گفت "در راه امشب باید یک عده ای در خون خود بغلتند در این راه یک عده باید در جلوی گلوله های دشمن رقص مرگ و شهادت انجام دهند ممکن است من باشم یا تک تک شما.."

ساعت چهار و ربع بود که وارد آب شدیم آب راکد مانده بود و بوی تعفن گرفته بود از همان ابتدا که وارد آب شدیم منورها هوا رو مثل روز روشن کرده بودند و از آنجا که عملیات لو رفته بود جنگ آغاز شد گلوله‌های روشن رسام مثل لیزر با سرعت به سمت ما می آمدند و بسیاری از بچه‌ها شهید شدند.

فرمانده عملیات گفت وقت نماز است در همان حالی که در آب بودیم نماز خواندیم نمازی که در آن راه می رفتیم، صحبت می‌کردیم، گاهی به اطراف نگاه می‌کردیم و...

محسن میرزایی واحد اطلاعات عملیات کربلای 5 لشکر 5نصر و محمد جواد کاملان تخریب چی لشکر5 نصر که 4سال در اردوگاه تکریت 11 اسیر بودند نیز به جمع ما پیوستند جمع صمیمی و دوستانه‌ای شد.

جواد کاملان در تکمیل خاطرات اردوگاه تکریت 11 گفت: من، گیوه چی، پور سلیمی، یاسین عظیم زاده، میر علی، شکری، دکتر سلطانی مجروح شده بودیم به همین خاطر با اتوبوس از بصره به بیمارستانی در بغداد منتقل شدیم10 تا 22 روز آنجا بودیم و پس از بهبود مجدد به استغفارات منتقل شدیم چند روزی که در استغفارات بودیم واقعا به ما سخت گذشت چرا که همه اسرا را از استغفارات به اردوگاه تکریت منتقل کرده بودند و تنها ما چند نفر در آنجا مانده بودیم اوضاع به قدری سخت بود که بعد 3 روز برایمان غذا آوردند.

آخرین لحظات در کنار شهید مجید محمدپور

سید محسن حیدری نیز با بیان خاطره‌ای از آخرین لحظات خود با شهید مجید محمد پور در زندان الرشید اظهار کرد: در زندان الرشید کاملان، میرزایی، ابراهیمی و شهید مجید محمدپور با نام مستعار منوچهر نیز بودند مجید محمد پور را موج شدید انفجار گرفته بود 4 روزی در استغفارات مرکز اطلاعات و امنیت عراق بودیم و بعد به منطقه ای به نام زندان الرشید که داخل شهر بود و الان با خاک یکسان شده است منتقل شدیم.

وی افزود: دور تا دور زندان الرشید دیوارهای بلند سیمانی بود با 10 اتاق که بزرگترین آن 3 در 3 و نیم متر و کوچکترین آن 2 و نیم در 3 بود اولین گروهی بودیم که وارد الرشید می‌شدیم در هر اتاق 10 نفر بودیم من، آبشاهیان، مجید محمد پور، ترشیزی، محمدیزدبان، علی احمدی و...در یک اتاق بودیم با دو پتو، زمین‌های سیمانی و هوای سرد، در روزهای بعد تعداد نفرات هر اتاق به 50نفر رسید، 50 نفر در یک اتاق 9 متری نشسته بودیم.

ظرف غذایی که برای ما  آوردند مانند ماهی تابه‌ای لبه دار بود که داخل آن آش شوربا بود 50 نفر اسیر بدون قاشق و ظرف ...دست‌های بچه‌ها کبره بسته بود 2 هفته‌ای می‌شد که دست‌هایمان را نشسته بودیم به همین خاطر تنها راه غذا خوردن این بود که یک نفر ظرف غذا رو جلوی دهان بچه‌ها ببرد ظرف غذا دست به دست شد تا اینکه به مجید محمدپور رسید گفتم بخور با عصبانیت گفت نمی‌خوام چند بار ظرف غذا چرخید و همین برخورد مجید تکرار شد تا اینکه با عصبانیت رو به مجیبد کردم و گفتم اینجا همه مثل هم هستیم لوس بازی در نیار اگه می‌خوای بخوری، بخور اگه می‌خوای بمیری بمیر...

بچه‌ها همه کز کرده بودند زیر پتو 5دقیقه ای گذشت رفتم کنار مجید کلی باهاش صحبت کردم تا این برخوردم از دلش در بیارم حرف نمی زد دست انداختمن بغلش افتاد توی بغلم هر چی صداش زدم جواب نداد ....دکتررافتی که علاوه بر قواصی بهیار نیز بود مجید رو معاینه کرد بعد گفت انگار دو روز تمام کرده است اگه به بچه‌ها می رسیدند و آنها را تحت درمان قرار می‌دادند شاید خیلی از هم سلولی‌های ما در اسارت شهید نمی‌شدند ما که سالم بودیم کمتر شکنجه می‌شدیم اما مجید با وجود جراحت و زخمی که داشت در این مدت کوتاه کلی شکنجه شد.

شهیدی که جنازه‌اش بعد از 15 سال هنوز تازه بود

سید جلال ابراهیمی بابیان خاطره‌ای از شهید رضایی گفت: شهید رضایی، شهیدی که وقتی پس از 15 سال از عراق به ایران منتقل شد جنازه او تر و تازه بود به طوری که بعد از 15 سال هنوز خون از تن او می‌چکید آرامگاه شهید رضایی در 15 کیلومتری فاروج حد فاصا قوچان و شیروان به خاک سپرده شده است.

در اردوگاه تکریت 11سرویس‌های بهداشتی  شهید رضایی در این مکان توسط عدنان سرباز عراقی اردوگاه که به زبان‌های عراقی، فارسی، انگلیسی و کردی مسلط بود و به منظور شکنجه اسیران آموزش دیده بود شکنجه شد. یکی از بچه‌های اردوگاه به نام محسن مصلحی به نقل از مجتبی سنقلی که گماشته یا همان امر بر عراقی ها بود بعد ها از نحوه شکنجه شهید رضایی برای ما تعریف کرد.

عدنان با کابل شکنجه را شروع کرد و بعد از آن آب جوش و نمک شکنجه به حدی بود که خونابه و گوشت‌های بدن شهید رضایی به دیوارهای حمام کشیده شده بود به طوری که تا چندین ماه پس از شهادت وی بر روی دیوارها باقی مانده بود شهید رضایی به قدری وحشیانه شکنجه شد که خرداد سال 66 زیر همین شکنجه‌های مداوم عدنان شهید شد.

قادری، کاملان و میرزایی نیز اشاره‌ای بله خاطرات اردوگاه تکریت 11 داشتند و از مشکلاتی که در نماز خواندن و مسائل سیاسی اعتقادی در آنجا داشتد سخن به میان آوردند.

عراقی‌ها به نماز، روزه و همراه داشتن عکس امام حساس بودند

کاملان اظهار کرد: در 4 سال دوران اسارت نمی‌توانستیم نماز به جماعت بخوانیم و یا یکدیگر را برای نماز صبح بیدار کنیم برای روزه گرفتن، خواندن نماز با مهر و داشتن عکس امام خمینی(ره) نیز با حساسیت‌های زیادی رو به رو بودیم.

میرزایی گفت: نماز باید با فاصله و به صورت تک نفره اقامه می شد حتی اجتماع 3 تا 4نفر در اردوگاه ممنوع بود و ما تنها روزی که آزاد شدیم توانستیم اولین نماز جماعت را پس از 4 سال اسارت بخوانیم.

قادری تصریح کرد: عراقی‌ها با نماز خواندن ما مخالف نبودن بلکه از اتحاد و انسجام ما ترس داشتند ما حتی دعای کمیل و زیارت عاشورا رو روی پارچه و یا پاکت سیگار می نوشتیم و. دست به دست می دادیم تا بچه ها حفظ کنند.

اردوگاه تکریت سال‌های 65 تا 68 متشکل از اسرای عملیات کربلای 4،5 و 6 بود تنها اردوگاه مفقودین جنگ تحمیلی که هیچکس از وجود آنها اطلاعی نداشت بیش از 2هزار اسیر که 300نفر آنها از استان خراسان رضوی بودند .

اردوگاه تکریت 11 از 3 دی ماه 65 تا مرداد 66 بیش از 60 شهید داشته است که اگر به وضعیت جراحات و زخم‌های آنها رسیدگی می شد امروز بسیاری از آنها کنار ما بودند.

گفت‌وگو از مرجان شریعت

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393ساعت 19:13  توسط مدیروبلاگ  | 

امير نجفي گفت: در طول 25 سالي كه مسئله اسرا مطرح بود تعداد 56 هزار و 726 اسير عراقي آزاد شد و در مقابل 38 هزار و 993 اسير ايراني به كشور بازگشت. تعداد 7 هزار و 634 اسير از اسراي عراقي با تلاشي كه مسئولين نگهدارنده اسراي عراقي انجام داده بودند به عنوان پناهنده رسماً به كميته صليب سرخ اعلام كردند كه مي خواهند در ايران بمانند

امير سرتيپ نجفي مسئول تبادل پيكر شهداي ايراني مسئول وقت كميته مفقودين در همايش ملي تجليل از شهداي غريب آزاده با ا قرائت متن پيام رهبري بعد از تبادل پيكر هاي مطهر شهداي غريب گفت: مقام معظم رهبري در سال 81 در اين پيام به ياد ماندني خود فرمودند سال هاي مجاهدت خاموش و دشوار آزادگان عزيزمان در اسارتگاه هاي عراق از جمله مقاطع فراموش نشدني تاريخ پرشكوه ماست. لحظه لحظه آن روزها و شب هاي فراموش نشدني سرشار از درس، خاطره و افتخار است. ملت ما از اين گنجينه پربار خواهد توانست همچون ذخيره اي فرهنگي براي نسل هاي آينده بهره گيرد. شهيدان مظلومي كه در آن دوران پرمرارت جان باختند و در شمار سرافرازترين شهداي دوران جنگ تحميلي قرار دارند.
وي افزود: از ابتداي جنگ تحميلي كميسيون براي رسيدگي به وضعيت اسرا تشكيل شد و بيش از دوازده سال مسئوليت آن بر عهده شهيد «محمدعلي نظران» بود و از سال 73 تا 83 هم من مسئوليت آن را به عهده داشتم.
امير نجفي گفت: در طول 25 سالي كه مسئله اسرا مطرح بود تعداد 56 هزار و 726 اسير عراقي آزاد شد و در مقابل 38 هزار و 993 اسير ايراني به كشور بازگشت. تعداد 7 هزار و 634 اسير از اسراي عراقي با تلاشي كه مسئولين نگهدارنده اسراي عراقي انجام داده بودند به عنوان پناهنده رسماً به كميته صليب سرخ اعلام كردند كه مي خواهند در ايران بمانند
نجفي با اشاره به تبادل پيكر شهداي آزاده گفت : مي بايست در آن سال ها وضعيت اسراي ايراني و عراقي مشخص مي شد. مهمترين موضوع در اين ميان اسراي شهيد غريبي بودند كه در ارودگاه هاي اسارت به شهادت رسيدند. موضوع آن ها چندين بار مورد بررسي 2 هيئت ايراني و عراقي قرار گرفت و نهايتاً توافق شد در تاريخ 30 تيرماه سال 1381 آنچه اسير فوتي عراقي و ايراني وجود دارد در مرز خسروي تبادل شوند. با شركت همه مسئولين ذي ربط اين كار انجام شد. طي اين مراسم 1172 اسير فوتي عراقي با مراسم خاص تحويل مقامات عراقي شدند و در مقابل 570 پيكر شهيد غريب ايراني تحويل مقامات ايران شدند.
وي در ادامه تصريح كرد: تركيب اين 570 نفر به اين ترتيب بود كه 211 پيكر مربوط به ارتش بود كه 11 تن آن را خلبانان تشكيل مي دادند. 178 پيكر مربوط به سپاهيان و بسيجيان بود، 18 پيكر مربوط به نيروهاي انتظامي، 42 پيكر مربوط به نيروهاي مردمي و 131 پيكر نيز به عنوان شهداي گمنام تحويل گرفته شد. در بين اين 570 شهيد غريب پيكر شهيد خلبان عباس دوران هم بود كسي كه با حماسه به ياد ماندني اش امنيت عراق را براي جلسات سران از بين برد .
امير سرتيپ نجفي در پايان گفت: تاكيدم اين است كه پيام رهبري را مرور كنيم. ايشان به لحظه لحظه دوران اسارت اشاره داشته اند. بايد ببينيم نياز است كه چه كارهايي راجع به ايثارگران و بخصوص اين 570 شهيد غريب انجام دهيم.
كنگره ملي تجليل از شهداي غريب آزاده، صبح امروز 26 مردادماه 93 همزمان با سالروز بازگشت ازادگان به ميهن ، تجليل از بيش از 500 شهيدي كه در اردوگاه هاي عراق به شهادت رسيده اند با حضور اسحاق جهانگيري معاون اول رئيس جمهور، حجت الاسلام شهيدي معاون رئيس جمهور و نماينده ولي فقيه در بنياد شهيد و امورايثارگران و رئيس بنياد شهيد، اوحدي رئيس سازمان حج و زيارت، معصومه آباد عضو شوراي شهر تهران و جمعي از خانواده شهداي آزاده در سازمان حج و زيارت برگزار شد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393ساعت 19:0  توسط مدیروبلاگ  | 

برای آزادگان شهید:

 

خون زدیده‌ات جوشید در سکوت اردوگاه
زخم بر دلت رویید در سکوت اردوگاه
مهر و جانمازت را، اوج رمز و رازت را
هیچ‌کس نمی‌فهمید در سکوت اردوگاه
از تو قصّه‌ها دارد، داغ و زخم و زندان‌بان
مرگ با تو می‌جنگید در سکوت اردوگاه
خوب خوب می‌دانم دشمن قسم‌خورده
از تو سخت می‌ترسید در سکوت اردوگاه
گاه رفتنت ای مرد ابر وحشت از هر سو  
غمگنانه می‌بارید در سکوت اردوگاه
پر کشیدی و ناگاه آسمان پر از گل شد
عطر عشق می‌پیچید در سکوت اردوگاه
(سعیدی راد)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393ساعت 18:58  توسط مدیروبلاگ  | 

كنگره ملي تجليل از «شهداي غريب» آزاده برگزار شد / تأكيد رييس بنياد شهيد بر ثبت خاطرات آزادگان

حجت الاسلام شهيدي گفت:آمار كل اسراي ايراني 42 هزار و 879 نفر است. نكته قابل توجه در رابطه با چگونگي اسارت اين عزيزان اين است كه 90 درصد آن ها در حالي كه مجروح بودند به اسارت درآمده اند و تا آخرين لحظه با دشمن مقابله كرده اند.

نويد شاهد: حجت الاسلام محمدعلي شهيدي محلاتي؛ نماينده ولي فقيه و رييس بنياد شهيد و امور ايثارگران در سخناني گفت: آزادگان ما در دوران اسارت شكنجه و آزار بسياري را تحمل كردند. اين شكنجه ها موجب شد تا تعدادي از آن ها به شهادت برسند. ما نام اين شهدا را از آنجايي كه در هنگام اسارت به شهادت رسيده اند شهيدان غريب گذاشته ايم و از همين رو براي اينكه از مقام اين شهدا تجليل به عمل آيد، كنگره ملي شهداي غريب را همزمان با سالروز ورود آزادگان به وطن در تهران و همايش هاي سراسري تجليل از مقام آزادگان را كشور برگزار كرديم.

وي در بخش ديگر سخنان خود با ارائه آماري گفت: آمار كل اسراي ايراني 42 هزار و 879 نفر است. نكته قابل توجه در رابطه با چگونگي اسارت اين عزيزان اين است كه 90 درصد آن ها در حالي كه مجروح بودند به اسارت درآمده اند و تا آخرين لحظه با دشمن مقابله كرده اند. در طول اسارت نيز آن ها همواره به فكر اين بوده اند كه كشور را سربلند نگه دارند. به عنوان مثال هنگامي كه خبرنگار زن هندي براي مصاحبه با يك جوان اسير 14 ساله مي خواهد به آسايشگاه برود، اين جوان ابتدا به خبرنگار مي گويد من با تو مصاحبه نمي كنم. هنگامي كه خبرنگار دليلش را جويا مي شود نوجوان اسير پاسخ مي دهد كه تو حجاب نداري.

وي همچنين افزود: 85 درصد از اسراي ما كه تعدادشان به 36 هزار نفر مي رسد نيز رزمنده بوده اند. 15 درصد از آمار كل اسرا نيز غيردفاعي بوده اند، به اين معني كه آن ها مردم عادي بوده اند و در مسير اسيرشان كرده اند كه از اين تعداد نيز 86 نفر زن بودند.

حجت الاسلام شهيدي با اشاره به كتاب «من زنده ام» نوشته معصومه آباد، از زنان آزاده دوران دفاع مقدس گفت: مقام معظم رهبري اين كتاب را دو روزه خواندند و من نيز آنقدر كه اين كتاب جذاب بود توانستم چهار روزه آن را به پايان برسانم. زنان آزاده ما در دوران اسارت مايه آبرو و سربلندي ما شدند. آن ها در چنگال رژيم بعث عراق ايستادند و مقاومت كردند. علاوه بر اين از جمله اسراي ما كه بايد در اين مراسم از آن ها ياد كنيم، سرلشكر خلبان شهيد حسين لشكري و مهندس محمد جواد تندگويان - وزير نفت وقت - هستند. اين خلبان از آنجايي كه 12 بار عمليات هوايي عليه عراقي ها انجام داده بود و به اطلاعات خاصي دسترسي داشت، عراقي ها بسيار تلاش كردند كه او را تخليه اطلاعاتي كنند، براي همين او شكنجه هاي بسياري را تحمل كرد. به عنوان مثال 12 سال در زندان انفرادي به سر برد و در كل 18 سال اسير بود تا اينكه سال 77 آزاد شد و يك سال بعد نيز به دليل عوارض اسارت به شهادت رسيد.

رييس بنياد شهيد با اشاره به سفارش مقام معظم رهبري در رابطه با ديدار با والدين شهدا خاطر نشان كرد: به معاونت پژوهشي بنياد سفارش مي كنم كه همان گونه كه به ديدار از خانواده شهدا مي پردازند با آزادگان نيز ديدار داشته باشند و خاطرات شان را ثبت كنند. چرا كه نسل دو و سه ما جنگ را نديده اند و هيچ دركي از آن ندارند، از همين رو اين ضرورت احساس مي شود كه با يك روش جديد و خوب، كتاب هايي در رابطه با آزادگان بنويسند.

معاون رئيس جمهور در بنياد شهيد در پايان سخنان خود اشاره اي به مقاومت مردم غزه و فلسطين كرد و گفت: فرهنگ ايثار و شهادت باعث شده است كه آن ها در مقابل رژيم صهيونيستي به پيروزي برسند. مقاومت 33 روزه فلسطيني ها و مردم غزه باعث خودباوري آن ها شد و به آن ها ثابت كرد كه با همين فرهنگ مي توانند بيت المقدس و كشورشان را به پيروزي برسانند.

در بخش ديگر اين مراسم امير سرتيپ نجفي - فرمانده وقت كميته جستجوي مفقودين و اسراي ايران - در سخناني ضمن قرائت پيام مقام معظم رهبري كه در سال 81 به مناسبت تبادل اجساد اسراي عراقي با شهداي اسير ايراني صادر كرده بودند، گفت: در سال هاي ابتدايي جنگ تحميلي دو كميته براي پيگيري مسئله اسرا تشكيل شد. يكي از اين كميته ها در رابطه با چگونگي نگهداري اسراي عراقي و ديگري در رابطه با حمايت از اسرا و مفقودين ايراني بود. اين كميته ها فعاليت خود را سال 61 آغاز كردند كه در ابتدا شهيد محمدعلي نظران 12 سال مسئول آن بود و پس از آن از سال 73 تا 83 نيز من عهده دار اين مسئوليت شدم.

وي در بخش ديگر سخنان خود به ارائه آماري در رابطه با اسراي ايراني و عراقي پرداخت و گفت: در مدتي كه اين كميته فعاليت داشت 56 هزار و 726 اسير عراقي آزاد شدند و 38 هزار و 993 اسير ايراني نيز به ميهن بازگشتند. همچنين مطلب قابل توجه اين است كه هفت هزار و 634 اسير عراقي به دنبال اين بودند كه از طريق صليب سرخ و ديگر نهادهاي بين المللي به عنوان پناهنده در ايران بمانند. در مقابل نيز 763 نفر از اسراي ايراني كه شرايط خاصي از همان ابتدا داشتند به كشور عراق پناهنده شدند. سال 1371 وضعيت كامل اسرا مشخص شد، اما در اين بين آنچه بايد به آن توجه مي شد موضوع اسراي شهيد ما بود. از همين رو در تاريخ 1381/4/30 از سوي ايران پيكر 1172 اسير فوتي عراقي به اين كشور تحويل داده شد و در مقابل نيز عراقي ها پيكر پاك 570 شهيد غريب را تحويل مقامات ايراني دادند. تركيب شهداي اسير ايراني به اين شرح است كه 211 پيكر مربوط به ارتش، 11 خلبان، 178 پيكر مربوط به رزمندگان سپاهي و بسيجي، 18 پيكر نيروي انتظامي، 42 پيكر نيروهاي مردمي و 121 پيكر نيز به صورت گمنام آرميدند. در بين اين پيكر شهيد «عباس دوران» نيز به ايران تحويل داده شد.

همچنين در اين مراسم معصومه آباد، از زنان آزاده و اعضاي شوراي شهر تهران در سخناني گفت: اگرچه من پيش از تاريخ 26 مردادماه آزاد شدم، اما هنگام ورود آزادگان از ميدان انقلاب تا زير پل حافظ را مانند كودكي كه به دنبال بادبادك باشد دويدم. در حقيقت گراميداشت روز ورود آزادگان به معني تكريم، تقديس و بزرگداشت مقام آزادگي و استقامت است. امروزه نسبت به دوران هاي ديگر بيشتر به چنين مولفه هايي كه به عنوان يك فرهنگ اصيل در كشور شناخته شود، نيازمنديم. تحمل اسارت بسيار سخت و دشوار است. اگر افراد يك بار به شهادت مي رسند در دوران اسارت برخي ها روزي صدها بار براثر شكنجه شهيد مي شدند.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393ساعت 18:57  توسط مدیروبلاگ  | 

 
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393ساعت 18:52  توسط مدیروبلاگ  | 

شهدای ایران: در آستانه بیست و شش مرداد سالروز بازگشت اسرای جنگ تحمیلی به میهن‌مان حجت‌الاسلام شهیدی محلاتی به عنوان سخنران پیش از خطبه‌های نماز جمعه تهران دقایقی در رابطه با این موضوع صحبت کرد.

وی گفت: اسرا و آزادگان ما در جنگ تحمیلی در اردوگاه‌ها و زندان‌های بعثی گرفتار بودند و با پایمردی و مقاومت و ایثار پیروزمندانه به کشور برگشتند که این روز را همه ما گرامی می‌داریم و به آنها تبریک می‌گوییم.

نماینده ولی فقیه در بنیاد شهید و امور ایثارگران افزود: در هر انقلابی که چه خدایی و مذهبی باشد و چه ملی و میهنی سه گروه با آن انقلاب مواجه هستند. گروه اول موافقین به انقلاب، گروه دوم مخالفین و گروه سوم افرادی هستند که بینابین قرار دارند.

آنها انسان‌هایی دو چهره‌اند که در بین ما مردم به عنوان منافقین مطرح می‌شوند.

وی افزود: انقلاب یعنی دگرگون کردن معیارهایی که حاکم بوده و انقلاب معیارهای جدیدی جایگزین آن معیارهای غلط می‌کند.

شهیدی گفت: زمان پیامبر اسلام نیز خانه کعبه پر شده بود از بت و جامعه‌ای بت‌پرست شده بود. آن زمان افتخار جامعه به سفید بودن، عرب بودن و پسر داشتن بود. آن زمان دختر داشتن مایه ننگ بود و آنهایی که دخترانشان را زنده به گور نمی‌کردند استخوان‌ پای دختر را می‌شکستند تا معلول شود تا وقتی بزرگ شد نتواند از خانه بیرون رفته و مایه ننگ شود اما پیامبر مبعوث شد از طرف خدا و همه این افکار غلط را به هم ریخت.

وی افزود: در دوره پیامبر نیز گروهی کنار ایشان بودند و تا آخر کنار او ایستادند مانند ابوذر‌ها و سلمان‌ها و حتی غلام‌هایی مانند بلال سیاه که شکنجه‌اش می‌دادند تا از خدا محمد جدا شود اما او می‌گفت من دست‌بردار نخواهم بود. خداوند از این گروه در قرآن با نام مومنین یاد می‌کند. گروه دوم کسانی بودند مانند ابی‌جهل عموی پیامبر که با حضرت محمد مخالفت می‌کردند. ایشان را تکذیب کردند و هر روز توطئه جدیدی به راه می‌انداختند.

نماینده ولی فقیه در امور ایثارگران اظهار داشت: همین مخالفین بودند که جنگ احد و جنگ‌های دیگر را به پیامبر و مسلمین تحمیل کردند. همین ابی‌سفیان‌ها بودند که خدا در قرآن آنها را با نام کافر مطرح می‌کند.

وی اظهار داشت: گروه سومی هم بودند که نه شهامت بودن با مسلمین را داشتند و نه به مخالفانش می‌پیوستند. کنار هر گروه چهره متفاوتی از خود نشان می‌دادند. آنها دو چهره داشتند بنابراین هر انقلاب با این سه گروه روبرو بوده و انقلاب ما نیز به رهبری امام خمینی از این قاعده مستثنی نبود.

شهیدی گفت: در انقلاب اسلامی نیز گروه اول در کنار امام بودند و دست بیعت دادند تا ایشان و همه خطرات را به جان خریدند و حتی جان‌شان را نیز فدا کردند مانند مطهری‌ها و شهدای محراب که امروز در جامعه ما از آنها به عنوان انقلابیون یاد می‌کنیم.

وی ادامه داد: گروه دوم با امام مخالفت کردند و زمانی که رهبر انقلاب در 23 یا 24 بهمن فرمودند تظاهرات کافی است و اکنون باید جامعه را بسازیم این گروه ضد خلق اعلام راهپیمایی کردند و پرچم مخالفت را برافراشتند.

گروه سوم نیز منافقین بودند که از هر راهی که توانستند وارد شدند و می‌خواستند بین اقوام و مذاهب جدایی بیندازند اما موفق نشدند مانند قائله‌ای که در جنگل آمل به راه انداختند و ماجرای خلق کرد و خلق عرب نیز از همین دست بود.

نماینده ولی فقیه گفت: بالاخره هم دشمنان انقلاب جنگ تحمیلی را طرح‌ریزی کردند که 8 سال به طول انجامید. یاران امام در این برهه نیز ایشان را تنها نگذاشتند و به جبهه رفتند.

شهیدی محلاتی آماری را در خصوص اسرا اعلام کرد و گفت: ما 42 هزار و 879 نفر در طول جنگ اسیر داشتیم که 36 هزار نفر یعنی 85 درصد رزمنده بودند و حدود 15 درصد غیرنظامی‌هایی بودند که در بین راه کمین خورده و یا از شهرها ربوده شده بودند که در بین آنها زن هم بود.

وی ادامه داد: همچنین 24 هزار نفر دور از چشم صلیب سرخ در زندان‌های بعثی بودند یعنی خانواده‌های آنها اطلاع نداشتند و دشمن هر شکنجه‌ای که می‌خواست آنها را می‌کرد که این افراد در جامعه ما مفقود‌الاثر قلمداد می‌شدند.

وی گفت: 90 درصد اسرا مجروح بودند که به اسارت در آمدند یعنی آنها تا آخرین فشنگ خود جنگیدند و وقتی امکان دفاع نداشتند اسیر شدند.

نماینده ولی فقیه افزود: من چند وقت پیش به خوزستان دیدن یک سید روحانی رفتم که در سن 40 سالگی تمام دندان‌هایش را از دست داده بود. از او پرسیدم چرا اینطور شد برایم تعریف کرد وقتی من اسیر شدم و فهمیدم روحانی هستم شکنجه‌ها هر روز شدیدتر می‌شد.

یک روز که اعتراض کردم شکنجه‌گری آمد یک دمپایی پلاستیکی بین دندان‌های من گذاشت و سرم را از بالا و پایین به قدری فشار داد که تمام دندان‌هایم را از دست دادم.

وی افزود: حدود 500 نفر در زندان‌های بعثی بر اثر شکنجه به شهادت رسیدند که ما از آنها با نام شهدای غریب یاد می‌کنیم مانند شهید تند‌گویان که پیکر این شهدا از سال 81 تاکنون کم و بیش شناسایی شده و به کشور باز می‌گردد.

شهیدی بیان داشت: حدود 1000 نفر از افسران عالیرتبه چه از سپاه و چه از ارتش اسیر شدند که دور از چشم صلیب سرخ شکنجه‌های فراوانی را تحمل کردند مانند خلبان حسین لشکری که در روزهای ابتدایی جنگ به اسارت رفت و 18 سال دور از وطن بود. سرانجام ایشان زمانی که آزاد شد به کشور بازگشت اما بعد از مدت کوتاهی بر اثر جراحات ناشی از شکنجه به شهادت رسید.

وی ادامه داد: اینجا لازم است از اسرایی یاد کنم که نقش‌آفرین بودند مانند سید‌ آزادگان حجت‌الاسلام ابوترابی که ایشان نیز اسیر بودند.

نماینده ولی فقیه افزود: وقتی اسرای ما در 26 مرداد سال 69 به کشور بازگشتند دشمنان انقلاب و منافقین مایوس شدند و بالاخره جنگ و انقلاب ما این برهه را نیز گذراند.

شهیدی سه عامل را باعث بقای انقلاب اسلامی دانست و گفت: انقلاب ما دینی، اعتقادی، فرهنگی و قرآنی بود و مردم ما با اعتقاد به خدا پا به عرصه گذاشتند. عامل دوم وجود رهبری قوی بود و بعد از امام حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بودند که راه امام را حفظ کردند و این عامل مهمی است. همچنین عامل سوم مردم بودند که با هم وحدت داشتند و ما باید بکوشیم و نگذاریم بین مردم اختلاف باشد تا انقلاب ما تداومش حفظ شود.

نماینده ولی فقیه در بنیاد شهید و امور ایثارگران در پایان با اشاره به ایستادگی مردم غزه در روزهای اخیر بیان داشت: مردم غزه راه مقاومت را پیش گرفتند و این بزرگترین بدبختی برای اسرائیل بود که از حماس التماس می‌کرد تا آتش‌بس برقرار شود و ملت‌های اسلامی چون برای خدا هستند پیروز خواهند شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393ساعت 18:46  توسط مدیروبلاگ  | 

 

ای مسلمانان ندای مسلمین را بشنوید

بانگ هل من ناصر مستضعفین را بشنوید

مردم غزه به خاک و خون خود آغشته اند

آه مظلومیت اسلام و دین را بشنوید

موقع افطار آتش شد غذای کودکان

زیر آوار ستم صوت حزین را بشنوید

هم نوا گردیم با مستضعفان در روز قدس

در چنین روزی صدای مومنین را بشنوید

امت اسلام در این روز با هم یک صدا

این شعار مرگ بر مستکبرین را بشنوید

مردم رزمنده و آگاه این دشت کوار

روز قدس آیید تا هل من معین را بشنوید

عبدالحمید روحانی

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مرداد 1393ساعت 14:1  توسط مدیروبلاگ  | 

 
 
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مرداد 1393ساعت 13:52  توسط مدیروبلاگ  | 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مرداد 1393ساعت 13:51  توسط مدیروبلاگ  | 

 

تو ای خلوت وحی پیغمبران
 
تو ای شاهد سعی دین گستران

تو ای نازنین قدس  خونین ما
 
تو ای قبله اول دین ما

تو ای  جلوه گاه عروج نبی
 
تو ای پای در بند قوم شقی

تو ای شوکت یادگاران دور
 
تو ای چلچراغ شبستان نور

تو ای مانده در غربتی جانگداز
 
تو ای مسجدُ اَلاقدس سرفراز

ترا اهرمن های خونخوار و دون
 
ربوده ز ما با فریب و فسون

ترا بی خدایان دزد و دغل
 
غنیمت گرفتند با بس حیَل

ترا دست صهیونیان پَلید
 
به زنجیر و بند اسارت کشید

تو مظلوم دام  جفا پیشه ها
 
تو در محبس تلخ بی ریشه ها

تو در قیل و قال دروغ جُهود
 
تو در ماتم و داغ بود و نبود

تو در کین صهیونیان شعله ور
 
تو در  مَسلَخ ِ دشمنان بشر

تو در شیون از داغ  مردان مرد
 
تو در تاب و تب از لهیب نبرد

تو زخمی ز تیغ ستمکاره ها
 
تو نالان ز اندوه بیچاره ها

تو در آرزوی رهایی ز بند

و ما با رهایی تو سربلند

رهایی تو قوّت دین ماست
 
رهایی تو حکم آیین ماست

رهایی تو بگسلد بندها
 
شود موسم خوب پیوندها

به یادت تپد قلب تبدار ما

به عشق ات زند نبض بیدار ما

به جان شریف ات رهایت کنیم
 
به لطف خدا جان فدایت کنیم

چنان دشمن ات را بکوبیم پوز
 
که  یکریز جانش در اُفتد به سوز

به دزدان صهیونی بی حیا
 
زنیم دشنه ها دشنه ها دشنه ها

رهایی ات ای بیتُ اَلاقدس کنون
 
کُند تخت صهیونیان واژگون

«سیاوش امیری»

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مرداد 1393ساعت 13:16  توسط مدیروبلاگ  | 

خبرگزاری مهر نوشت: روز قدس نشان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهنده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ صف‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بندى حق و باطل، صف‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بندى عدل در مقابل ظلم است. روز قدس فقط روز فلسطين نيست، روز امت اسلامى است. روز فرياد رساى مسلمانان عليه سرطان كشنده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ صهيونيسم است كه به وسيله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دست متجاوز اشغالگران، مداخله كنندگان، قدرتهاى استكبارى به جان امت اسلامى افتاده است

روز قدس نماد صف‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بندی حق در مقابل باطل

چقدر سعى كرده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند در طول اين سالها كه روز قدس را كه نماد صف‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بندى حق در مقابل باطل است، تضعيف كنند. روز قدس نشان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهنده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌صف‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بندى حق و باطل، صف‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ بندى عدل در مقابل ظلم است. روز قدس فقط روز فلسطين نيست؛ روز امت اسلامى است. روز فرياد رساى مسلمانان عليه سرطان كشنده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ صهيونيسم است كه به وسيله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دست متجاوز اشغالگران، مداخله كنندگان، قدرتهاى استكبارى به جان امت اسلامى افتاده است. روز قدس چيز كوچكى نيست. روز قدس يك روز جهانى است. يك پيام جهانى هم دارد. نشان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ دهنده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ اين است كه امت اسلامى اولاً زير بار ظلم نمی رود، ولو اين ظلم از پشتيبانى بزرگترين و قدرتمندترين دولتهاى عالم برخوردار باشد. چقدر سعى كردند روز قدس را تضعيف كنند و امسال بيش از هميشه تلاش كردند؛ اما روز قدس در ايران اسلامى، در تهرانِ باعظمت به همه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ دنيا نشان داد كه عقربه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ انقلاب و ملت ايران به كدام سمت و كدام جهت است؛ نشان داد كه اراده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ملت ايران چيست؛ نشان داد كه ترفندها و حقه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها و پول خرج‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ كردنها و خباثتهاى سياسى آنها بر روحيه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ملت ايران اثرى ندارد.

متوقف كننده حذف فلسطين از نقشه‌ جغرافیای جهانى

روز قدس، يک روزِ به معناى حقيقى كلمه، بين‌المللىِ اسلامى است؛ روزى است كه ملت ايران ميتواند با كمك ملتهاى مشتاق ديگر، كه امروز خوشبختانه تعدادشان هم متعدد و زياد شده، يك حرف حقى را فرياد كند كه براى پنهان كردن آن حرف حق و خاموش كردن آن فرياد، شصت سال است كه دستگاه استكبار دارد سرمايه‌گذارى مي كند - البته حداقل شصت سال است، يعنى از زمان تشكيل دولت غاصب؛ والا از مقدماتش شايد صد سال هم بيشتر است - شصت سال است كه دارند سعى ميكنند فلسطين را از نقشه‌جغرافياى جهانى حذف كنند. البته تا حدود زيادى هم موفق شده بودند. انقلاب اسلامى زد توى دهن اينها. ايجاد نظام جمهورى اسلامى و اعلان روز قدس و تبديل سفارت رژيم غاصب به سفارت فلسطين در تهران، حركت هشدار دهنده و متوقف كننده و مهاجمى بود كه در مقابل اين نقشه‌استكبارى ايستاد. امروز خوشبختانه اين حركت، روزبه‌روز توسعه پيدا كرده.

روز قدس مخصوص ايران نيست روز دنياى اسلام است و لذا در همه دنياى اسلام، مسلمانان حضور خود را براى دفاع از برادران فلسطينى خود نشان دادند. مسلمانان در اين روز اراده عمومى خود را براى مقابله با ترفندهاى امريكا و اسرائيل در فلسطين مظلوم و خونين بروز دادند؛ اما ملت ما در اين زمينه پيشتاز بوده است و امسال به شكل نمايانى اين پيشتازى و عظمتِ اراده ملى را در ايران نشان داد.

روز خنثی كردن توطئه فراموشی مسأله فلسطين

روز قدس، از روزهاى بسيار مهم و تعيين كننده است. سالهاى متمادى است كه سعى مى‌شود مسأله قدس فراموش شود. روز قدس، درست تيرى است به قلب اين توطئه؛ حركتى است براى خنثى كردن اين توطئه خباثت‌ آميزى كه استكبار و صهيونيسم و طرفداران و همكارانشان دست به يكى كرده‌اند تا به‌ كلى مسأله فلسطين را به دست فراموشى بسپارند. روز قدس را بزرگ بداريد. اين روز، مخصوص ملت ايران هم نيست؛ در خيلى از نقاط عالم، مردم مؤمن و پرشور، با محدوديت هايى كه در كشورهاى خود دارند - چون حكومتها خيلى جاها اجازه نمى‌دهند - روز قدس را گرامى مى‌دارند - به هر حال جمعيت هايى كه مى ‌توانند اين كار را مى‌كنند - انشاءالله اميدواريم امسال هم در مقابل توطئه‌ هاى ناجوانمردانه ‌اى كه عليه ملت فلسطين شده است، روز قدس بتواند مشت محكمى به دهان دشمنان ملت فلسطين و دشمنان دنياى اسلام بزند.

امام نگذاشت نام فلسطين را به دست فراموشى بسپارند

امروز ملت ايران كارى كه مى‌ تواند بكند - كه از همه كارها هم مهمتر است، تظاهرات - مثل همين تظاهرات امروز - است. اين كار بسيار مهمى است. از هدفهاى اينها اين است كه نام فلسطين را به دست فراموشى بسپارند. كارى كنند كه اصلاً فراموش شود كه چنين چيزى وجود داشت؛ اما شما نمى‌ گذاريد؛ روز قدس نمى‌ گذارد؛ امام بزرگوار ما با تدبير خودش نگذاشت. اين كار بزرگى بود.

روز قدس يكى از برجسته‌‌‌‌‌ترين يادگارهاى امام عزيز ماست

نشانه‌‌‌‌‌ دلبستگى انقلاب و دلبستگى ملت ما به ماجراى قدس شريف و ماجراى فلسطين است. به بركت روز قدس، اين نام را ما توانستيم هر سال در دنيا زنده نگه داريم. خيلى از حكومتها و خيلى از سياستها می خواستند، مايل بودند، تلاش كردند، پول خرج كردند كه مسئله‌‌‌‌‌ فلسطين فراموش شود. اگر تلاش جمهورى اسلامى نبود، اگر ايستادگى جمهورى اسلامى با تمام قوا در مقابله‌‌‌‌‌ اين سياست خباثت‌‌‌‌‌ آلود نبود، بعيد نبود كه بتوانند مسئله‌‌‌‌‌ فلسطين را بتدريج به زاويه بكشانند؛ اصلاً فراموش كنند. الان هم خود دستگاه استكبار و خود صهيونيستهاى خبيث معترفند، معتقدند و ناراحتند از اينكه جمهورى اسلامى پرچم فلسطين را برافراشته است و نمی گذارد كه با سازشكارى هائى كه ميخواهند انجام بدهند، مسأله‌‌‌‌‌ فلسطين را از دور خارج كنند. روز قدس، روز زنده كردن اين ياد و اين نام است. امسال هم به توفيق الهى، به هدايت الهى، ملت عظيم ما در تهران و در همه‌‌‌‌‌ شهرستانها روز قدس را گرامى خواهند داشت، راهپيمائى خواهند كرد. در كشورهاى ديگر هم بسيارى از مسلمانان در روز قدس از ملت ايران تبعيت می كنند.

مردم فلسطين احساس مى‌كنند كه ملتها پشت سرشان هستند

اين تظاهراتى كه اين روزها در دنياى اسلام اتّفاق افتاد خيلى با ارزش بود. اين حركتى كه امروز شما مى‌خواهيد بكنيد و تا ميدان فلسطين و مقابل سفارت فلسطين راهپيمايى كنيد، بسيار كار با ارزشى است. اينها خيلى ارزش دارد؛ اينها خبرش منعكس مى‌شود و مردم مظلوم فلسطين احساس مى‌كنند كه ملتها پشت سرشان هستند. البته ملت ما بحمدالله در اين زمينه‌ها هيچ وقت كم نگذاشته است؛ هر وقت كه براى اين قضيه فرا خوانده شده، حضور پيدا كرده و اعلام موضع كرده است. و بالاخره مجامع جهانى و سازمان ملل بايد فعال شوند. اين مجامع حقوق بشر كه هميشه يا غالباً در خدمت هدفهاى استكبارى‌اند، ولو يكبار هم شده، برخلاف خواسته دستگاههاى استكبارى، به نفع ملتها وارد شوند؛ افكار عمومى را در دنيا به خودشان متوجه كنند، ظالم و متجاوز را محكوم و ملت مظلوم فلسطين را تأييد كنند. اگر اين فشارها انجام گيرد، طرح ايران در مورد فلسطين عملى خواهد بود و متجاوز مجبور خواهد شد. اگر دولتهاى عربى، دولتهاى اسلامى، ملتهاى مسلمان و مجامع جهانى، همه در اين راه فعال شوند، آن كار، عملى است. هر كس كه در اين زمينه كوتاهى كند، مسلّماً در نظر ملتها، در نظر تاريخ و بالاتر از همه در پيشگاه خداوند متعال مؤاخذ و مسئول است. همه وظيفه داريم.

جمعه‌ آخر ماه رمضان كه جمعه‌ آينده است، به عنوان روز جهانى قدس از سوى امام امت و جمهورى اسلامى از سال‌ها پيش شناخته شده و مطرح شده و در دنياى اسلام در ميان ملت‌ها البته، اين روز جا افتاده است. و بهانه‌اى است و فرصتى است براى روح‌هاى علاقمند به مسأله‌ فلسطين و دل‌هاى پرشور جوانان و قشرهايى از ملت‌هاى مسلمان، كه در مثل چنان روزى در جمعه‌ آخر ماه رمضان، از مردم فلسطين حمايت كنند و دفاع كنند. و به‌خصوص در اين دو ماه رمضان اخير - امسال و سال گذشته - چون در داخل اراضى اشغالى، ملت فلسطين خودشان بدون چشم‌داشت به دولت‌ها و حكومت‌ها قيام كرده‌اند، اين حمايت يك معناى ديگرى پيدا مى‌كند و شور و حال بيشترى براى ملت‌ها دارد.

ان‌شاءالله حق خودشان را به دست آورند

لكن ازباب اينكه مسأله قدس مهم است و ازاين باب كه امروز متأسفانه صهيونيستها در وارد آوردن فشار مضاعف به فلسطينی ها حمايت مى‌شوند و با توجه به اينکه بسيارى از كسانى كه شعار فلسطين را مى‌دادند، در بين راه، اين ملت مظلوم را واگذاشتند و امروز، مبارزين فلسطينى و ملت مظلوم فلسطين، نياز به حمايت جهانى و دلگرمى از سوى برادران مسلمان خودشان دارند، من به مردم عزيزمان و همين‌طور به همه ملتهاى مسلمان توصيه مى‌كنم كه ان‌شاءالله اين روز را از گذشته گرمتر و پرشورتر برگزاركنند. اين، به مبارزه و اصلاح امور فلسطينی ها كمك خواهد كرد. اصلاح امور فلسطيني‌ها به اين است كه ان‌شاءالله مردم فلسطين - كه صاحبان خانه‌شان هستند - حق خودشان را به دست آورند.

اقليتها هم روز قدس را گرامى داشتند

در كشورهاى مسلمان هر جا به آحاد مردم اجازه داده شد كه بتوانند نيت و اراده‌ خود را در روز قدس نشان دهند، مجموعه هائى از مردم آمدند و نشان دادند كه نسبت به مسئله‌ قدس چه احساساتى دارند. حتى مسلمانانى كه در اروپا زندگى می كردند، اقليتهائى كه زير فشارهاى عصبيت دولتها و مؤسسات اروپائى قرار دارند، آنها هم روز قدس را گرامى داشتند. اين نشانه‌ اين است كه مسئله‌ فلسطين على‌رغم آنچه كه غاصبان فلسطين و حاميان آنها مي خواستند، روز به روز در دنياى اسلام زنده تر مي شود.

روز دميدن خون در رگهای امت اسلامی

روز قدس، اين حركتى كه امام بزرگوار ما آن را آغاز كردند و بحمدالله روزبه‌ روز بهتر و سال‌ به ‌سال گرمتر اين حركت ادامه دارد، يك حركت بسيار عميق و پرمعنائى است؛ اين فقط يك راهپيمائى نيست؛ خونى است كه در اين روز در رگهاى امت اسلامى مي دود؛ على‌رغم كسانى كه ميخواهند مسئله‌ فلسطين و ملت فلسطين به دست فراموشى سپرده شود، اين مسئله را روز به‌ روز زنده‌تر مي كند؛ و همين جور خواهد بود. وظائف سنگينى بر دوش مسئولان كشورهاى اسلامى است كه اميدواريم خداوند همه را هدايت كند به آنچه كه وظيفه‌ آنهاست و كمك كند كه بتوانند اين وظائف را انجام بدهند.

عقب نشینی صهیونیستها در صورت برگزاری درست مراسم روز قدس

اگر ان‌شاءالله دنياى اسلام روز قدس را به معناى درست كلمه گرامى بدارد و براى فرياد كشيدن بر سرصهيونيستهاى غاصب، مغتنم بشمارد، به ميزان زيادى دشمن را شكست خواهد داد وبه عقب نشينى وادار خواهد كرد. شما ملت ايران، انشاءالله با حضور خود نشان خواهيد داد كه استفاده از روز قدس و فرصت اعلام موضع درقضيه فلسطين، يعنى چه؟ دولت وملت ايران، بحمدالله در اين زمينه خوب عمل كردند. مظلومين فلسطينى فهميدند كه كسانى در اطراف دنيا هستند كه نسبت به قضيه آنها حساسند. بايد اين حساسيت ثابت شود. بايد فشار روى اسرائيل بيشتر شود. بايد فلسطينی ها، خودشان مسئوليت زنده‌ كردن مسأله فلسطين را جدا برعهده گيرند و مجاهدت كنند.
 
روزی كه ملت‌هاى مسلمان حرفشان را در دنيا مطرح مى‌كنند

روز قدس، روزِ آزمايش بزرگ ملت‌هاى مسلمان است؛ روز قدس، آن روزى است كه ملت‌هاى مسلمان بى‌واسطه‌ مقامات رسمى حرفشان را در دنيا مطرح مى‌كنند. امسال هم روز قدس اهميت مضاعفى دارد؛ هم به خاطر حادثه‌غزه هم به‌خاطر توطئه ای كه بعد از شكست غزه و براى جبران آن شكست، از سوى آمريكايى ‌ها و صهيونیستها و بعضى از هم‌ پيمانانشان در جريان است؛ يعنى عادى‌سازى رابطه‌ زشت با رژيم صهيونيستى در ميان برخى از دولت‌هاى اسلامى و برخى از دولت‌هاى منطقه، كه نبايد زير بار بروند. دولت‌هاى اسلامى با بهانه‌هاى مختلف و براى خاطر شاد كردن دل امريكا، نبايد ارتباطشان را با اين رژيم غدارِ ستمگر غاصب ـ كه خطرى براى همه منطقه و همه‌ ملتها و دولتهاست ـ عادى كنند؛ نبايد به‌خاطر امريكا، روى خوش به اين رژيم نشان بدهند كه اين كار زشتى است. دليل زشت بودن اين كار هم اين است كه آن كسانى‌كه مرتكب اين عادى‌ سازى مى‌ شوند، لااقل در اوايل كار، آن را پنهان نگه مى‌دارند؛ لذا كار زشتى است كه پنهانش مى‌كنند. كار زشت را نبايد انجام داد، نه اينکه پنهان كرد.

روز سرمشق شدن ملت ایران برای سایر ملتها

مردم ايران به عنوان متوليان روز قدس، بايد كارى كنند كه براى ديگر ملتها سرمشق شود؛ چون هر سال ملتهاى ديگر در گوشه و كنار، آفریقا حتى در خود اروپا و جاهاى ديگر، به تبع شما روز قدس را گرامى مى‌ دارند. شما بايد روزبه‌ روز اين پرچم را سرافرازتر و اين كانون درخشندگى و نور را درخشانتر كنيد، تا عده بيشترى بتوانند استفاده كنند.

روز حفظ امنيت كشور، ملت و دستاوردهای انقلاب

روز قدس پشتوانه‌ امنيت كشور ما هم هست. اين را همه‌ آحاد مردم عزيز ما بدانند؛ هر يك نفرى كه روز قدس توى خيابان مى‌آيد، به سهم خود دارد به امنيت كشور و امنيت ملت و حفظ دستاوردهاى انقلابش كمك می كند. روز قدس روز بزرگى است، روز مهمى است. ان‌شاءالله امسال، هم در كشور ما و هم در كشورهاى اسلامى ديگر، اين روز، باعظمت‌تر از هميشه برگزار خواهد شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مرداد 1393ساعت 13:12  توسط مدیروبلاگ  |